{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد به استخونت که رسید دیگه مهم نی چی میشه و دیگه از گریه

درد به استخونت که رسید دیگه مهم نی چی میشه و دیگه از گریه ام خبری نیست، یه بغض که کنج گلوت خونه کرده و شده همدمت، یه سکوت که خودتم نمیدونی دلیلشو، عادت میکنی به تنهایی، عادت میکنی به سر دردای هر روز و شبت و هجوم هزار تا فکر تو سرت، به اینجا که رسیدی بی‌تفاوت میشی، من الان همین‌ جا وایسادم
دیدگاه ها (۲۱)

بعضی وقتا قلبت یجوری تو فشاره که اگه اشکات به دادت نرسن میمی...

اینـ روزها همـ خوشحالمـ همـ غمگینـ. . .نمیفهممـ. . .خودمـ هم...

چراّ مَشٍګیِّ پوِشٍیِّدِیِّ؟؟ -دِیِّگهِ لَبِأَّّسیِّ نِدِأ...

دلم میخواد یقه خودمو بگیرم بگم مطمئنی خودتی؟خـــــیلی عوض شد...

سناریو بلولاک/قفل آبی ....موضوع : اگه اشتباهی بزنیم چیزی که ...

My professor Chapter:2Part:59یونگی :من همیشه حضور داشتم کسی ...

بفرمایید رمان بقولید😘❤️پارت سی دوم🔥عشق ابدی ما🔥سونیک: دیدن خ...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²²ویو لیلی ___دو هفته گذ...

🖤 پارت دوم | خانه‌ی دشمنصدای بسته شدن در ماشین، لانا رو از ف...

پارت ۳۲ — «چیزی که دیگر نمی‌شد پنهانش کرد»خبر حمله به قلعه‌ی...

وقتی داداش ناتنیت بود...¹در اتاقت با شتاب باز شد..مثل همیشه،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط