MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۸۵
"ویو جنا"
جنا:..تا جایی که میدونم مردنم و میخواستی.
کوک: هنوزم چییزی نغییر نکرده...
دوباره سمتم امد..
کوک: گروه من بچه هارو قبول نمیکنه..
دویون:خب باابا معلوم نیست چتونه....جنا ما خیلی ممنونیم بابت کمکت..
جنا: خواهش میکنم..
جیمین:جنا باید برگردی خونه..
با حرص برگشتم سمت جیمین و با اخم نگاهش کردم.
منکه میدونم داره جایه تهیونگ حرف میزنه..
جنا: باشههه..
سوار موتور شدم..
و از کنار ماشین جیمین رد شدم و رفتم..
"ویو جونگکوک"
یونجون:تهیونگ،نگفته بودی همچین دختر عمویی داری...
پوزخند رو لبم نشست ما هممون یونجون و میشناسیم.
ته:ندارم..
به کاپوت ماشین تکیه داده بودم و یه چاقو رو تو دستم میچرخوندم..
یونجون: منظورت چیه؟
ته: دختر عمویی ندارم..
جین:احساس میکنم رابطتون خوب نیست..داستان چیه.؟؟
جیمین:هیچی...
کوک:بزار من برات بگم..
همینطور که به سمت تهیونگ میرفتم ادامه دادم..
کوک:تهیونگ با دختر عمو نازنازیش خیلی بد حرف زد جلو همه،و با اینکه میدونه اشتباه کرده نمیخواد گردن بگیره.. چرا دعواتون شد؟ها؟؟
تهیونگ خونش به جوش امده بود..
کوک:چندتا عکس؟اصلا فکر کردی که ممکنه فیک باشه؟؟..نه.. اون موقعه خیلی عصبی بودی ...بعد به من میگین عصبیم...هنوز اون و ندیدید...
دویون:چه عکسایی؟!!
جیمین:دویون کم سوال بپرس...
کوک:..من و جنا تو استخر همو میبو***سیدیم....
یونجون: تو؟؟؟؟؟
ته:تو اون و بوسیدی..اون نمیخواستم..
چرخیدم سمتش..
کوک: پس میدونی؟؟..این و میدونی و شیش ماه از جنا دور بودی؟..فکر میکردم بخواطر عصبانیتت..نگو خجالت میکشی نگاش کنی...
ته: برایه تو که بد نشد...الان راحت تر می تونی به هدفات برسی ..
کوک: واقعا؟؟..
هم من هم خودش میدونستیم که همین الانشم نمیزاره نزدیکه جنا بشم..
جین:بیخیال...پسرا بس کنید.. ساعت ۱۰ صبحه..خسته اییم هممون..
دویون:نقشه رو چیکار کنیم..؟؟
جیمین :پدر و مادر تهیونگ امشب نیستن..میتونیم برم اونجا؟
تهیونگ سرش و تکون داد و تایید کرد..
جیمین:ساعت ۸ میبنمتون..
__
شبتون بخیر🫠
نظراتتون و بگید بیینم اصلا راضید از ادامه دادن فیک؟
GHAPTER:1
PART:۸۵
"ویو جنا"
جنا:..تا جایی که میدونم مردنم و میخواستی.
کوک: هنوزم چییزی نغییر نکرده...
دوباره سمتم امد..
کوک: گروه من بچه هارو قبول نمیکنه..
دویون:خب باابا معلوم نیست چتونه....جنا ما خیلی ممنونیم بابت کمکت..
جنا: خواهش میکنم..
جیمین:جنا باید برگردی خونه..
با حرص برگشتم سمت جیمین و با اخم نگاهش کردم.
منکه میدونم داره جایه تهیونگ حرف میزنه..
جنا: باشههه..
سوار موتور شدم..
و از کنار ماشین جیمین رد شدم و رفتم..
"ویو جونگکوک"
یونجون:تهیونگ،نگفته بودی همچین دختر عمویی داری...
پوزخند رو لبم نشست ما هممون یونجون و میشناسیم.
ته:ندارم..
به کاپوت ماشین تکیه داده بودم و یه چاقو رو تو دستم میچرخوندم..
یونجون: منظورت چیه؟
ته: دختر عمویی ندارم..
جین:احساس میکنم رابطتون خوب نیست..داستان چیه.؟؟
جیمین:هیچی...
کوک:بزار من برات بگم..
همینطور که به سمت تهیونگ میرفتم ادامه دادم..
کوک:تهیونگ با دختر عمو نازنازیش خیلی بد حرف زد جلو همه،و با اینکه میدونه اشتباه کرده نمیخواد گردن بگیره.. چرا دعواتون شد؟ها؟؟
تهیونگ خونش به جوش امده بود..
کوک:چندتا عکس؟اصلا فکر کردی که ممکنه فیک باشه؟؟..نه.. اون موقعه خیلی عصبی بودی ...بعد به من میگین عصبیم...هنوز اون و ندیدید...
دویون:چه عکسایی؟!!
جیمین:دویون کم سوال بپرس...
کوک:..من و جنا تو استخر همو میبو***سیدیم....
یونجون: تو؟؟؟؟؟
ته:تو اون و بوسیدی..اون نمیخواستم..
چرخیدم سمتش..
کوک: پس میدونی؟؟..این و میدونی و شیش ماه از جنا دور بودی؟..فکر میکردم بخواطر عصبانیتت..نگو خجالت میکشی نگاش کنی...
ته: برایه تو که بد نشد...الان راحت تر می تونی به هدفات برسی ..
کوک: واقعا؟؟..
هم من هم خودش میدونستیم که همین الانشم نمیزاره نزدیکه جنا بشم..
جین:بیخیال...پسرا بس کنید.. ساعت ۱۰ صبحه..خسته اییم هممون..
دویون:نقشه رو چیکار کنیم..؟؟
جیمین :پدر و مادر تهیونگ امشب نیستن..میتونیم برم اونجا؟
تهیونگ سرش و تکون داد و تایید کرد..
جیمین:ساعت ۸ میبنمتون..
__
شبتون بخیر🫠
نظراتتون و بگید بیینم اصلا راضید از ادامه دادن فیک؟
- ۳۳۳
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط