{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MY FAVORITE ENEMY

"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۸۴

"ویو جنا"



قطعا جیمین و تهیونگ عضو یه گروهن ولی عضایه دیگه گروه کیان؟؟


اروم سمت ورودی معدن رفتم..


"ویو تهیونگ"

تا جایی که ما می دیدیم خبری از الف یا نشونه ایی نبود..

دویون:مگه نگفتی امدن تو بخش غربی..پس کجان؟؟

ته:توقع نداری که برات تابلوع زده باشن؟؟

کوک:اون وقت جناب تهیونگ از کجا میدونه ممکنه اینجا باشن؟؟

جیمین:دیشب جنا گفت که دوبار تو جاده هایه غربی دیدتشون..

جونگکوک پوزخند زد.

جین:منم احساس میکنم که اینجا بوده باشن..بویه گندشون و حس میکنم...

با دیدین سایه هایی به بچه ها علامت دادم..

دویون: هنوزم اینجانن..

دویون شوریکن هاش و تو دستش گرفت و اماده باش به اطراف نگا کرد..


و با پرتاب تبر به سمت جیمین..

مطمعن شدیم..

جونگکوک تو فاصله کمی از پشت سر جیمین تبر و گرفت..

ته:بریممم..

و هممون تو تاریکی معدن فرو رفتیم..

و شروع به مبارزه کردیم..

از سایه ها میتونستیم تشخیصشون بدیم که کجان و دارن بهمون حمله میکنن..

یه دفعه دور تا دورمون و اتیش گرفت .

و پشت این حلقه اتیش الف ها بودن..
تعدادشون زیاد بود.
و تو ای حرارت و دود سخت بود..

ته:لعنتی..

کوک: مزاحمایه لعنتییی.

جین:چیکار باید بکنیم؟

جیمین:به احتمال زیاد بمریم..
دویون:جیمین..الان وقت شوخیه..

کوک: حواستون باشه هر کدوم نزدیک شدن بهشون حمله کنید..

ته :اونا برایه امدنمون اماده بودن..

و خیلی سریع از دوطرفمون تو معدن به سمتون امدن..

خیلی زیاد بودن و این کار و سخت می کرد..

نمیتونستیم از سلاح گرم استفاده کنیم.
و برایه همین از مهارتامون کمک می گرفتیم
و تحش با چاقو تبر..و سلاح هایه سرد و تیز استفاده می کردیم..

دویون:دیگه نمیتونمممم..

صدایا موتوریی تو معدن پیچید که نظر ما و الفارو جلب کرد..

و صدایا شلیک امد..
یکی با صورتایه بسته شده از طرف ورودی معدن رو موتور وایساده بود و پشت سر هم به الفایه اون سمت شلیک می کرد...
وقتی راه و باز کرد.
دوتا اسلحه ها رو به سمتمون پرت کرد..

جنا: زود باشیددد

جنااا


و دور زد به سمت خروجی...

به سمت خروجی دوییدم و سریع سوار ماشینا شدیم.


وقتی داشتم پشت سر جنا رانندگی می کرد
مشتم و دور فرمون پیچیده بودم.

جیمین:اون موتوری جنا نبود؟؟

وقتی به اندازه دور شدیم
گاز دادم و از جنا جلو زدم و جلوش وایسادم..
که اونم و موتور و نگه داشت
و پشت سرش
بقیه ماشینا رو نگه داشتن

با حرص در و باز کردن.
دیدگاه ها (۴)

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۸۵"ویو تهیونگ*با حرص در و ب...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۸۵"ویو جنا"جنا:..تا جایی که...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۸۳"ویو جنا"به خانم لی برایه...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۸۲"ویو جنا"جنا: خانممم لییی...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۸۰"ویو جنا"____زنگ و پیام و...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۷۹"ویو جنا"به سختی داشتم تل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط