CHAPTER MY LITTLE DEER
CHAPTER 1۵ ☆MY LITTLE DEER☆
سانزو:فکر نکن که میتونی خرم کنی اینجوری
مین:اما همیشه اینجوری خر میشی.
و دوباره لب سانزو رو میبوسه اما اینبار عمیق تر تا وقتی که هردو نفس کم میارن و جدا میشن
مین:من هم خیلی دوستت دارم. اما من باید میرفتم. من باردار شده بودم. نمیتونستم به برادرام بگم که از دوست صمیمی بچگیام حاملم.
سانزو گونه مین رو نوازش میکنه و لحن آرام و مهربان اما پر از حسرت میگه:اما من تمام لحظاتم با اون دوتا کوچولو رو از دست دادم مین. من اصلا فرصت نکردم که براشون پدری کنم. مثلاً اولین کلماتشون رو بشنوم. یا اولین قدم هاشون رو ببینم. وقتی که تب میکنن تا صبح کنارشون باشم. ببرمشون مدرسه. تو تمام اون لحظاتو از من گرفتی...اما نمیتونم ازت ناراحت یا عصبانی باشم. حتی یک روز هم نمیتونم با تو عصبانی بمونم
و بعد دست مین که بسته شده بود رو آزاد میکنه و میندازتش روی تخت و بغلش میکنه.
سانزو:قول بده که ایندفعه کاملا مال من میشی. قول بده که هیچوقت ترکم نمیکنی.
مین هم متقابلاً سانزو رو بغل میکنه و پیشونیشو میبوسه:من کاملا مال توعم باشه؟چیزی برای نگرانی وجود نداره
بعد از چند دقیقه بلاخره از هم جدا میشن
مین: الان ما دقیقا کجاییم؟
سانزو:عمارت بونتن
مین:بونتن؟صبر کن بونتن؟خطرناک ترین مافیای ژاپن؟
سانزو سرش رو به نشونه مثبت تکون میده.
مین با کمی ترس میگه: چرا باید اینجا باشم؟
سانزو:نترس رئیس اینجا مایکیه
مین:مایکی؟مانجیرو؟برادر دوقلوی من؟برادر من رییس این جاست؟
سانزو:اره... تومان تبدیل به بونتن شده.
میخوای بریم بقیه رو ببینیم؟
مین با کمی استرس میگه:بریم
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
بچه ها ببینید من تا الان کلی سناریو در مورد سانزو خوندم و توی همشون سانزو رو یه معتاد روانپریش دیونه نشون دادن اما سانزو در اصل خیلی آدم خوب و مهربونیه و پر از احساساته پس قرار نیست یاندره باشه. ممنونم
سانزو:فکر نکن که میتونی خرم کنی اینجوری
مین:اما همیشه اینجوری خر میشی.
و دوباره لب سانزو رو میبوسه اما اینبار عمیق تر تا وقتی که هردو نفس کم میارن و جدا میشن
مین:من هم خیلی دوستت دارم. اما من باید میرفتم. من باردار شده بودم. نمیتونستم به برادرام بگم که از دوست صمیمی بچگیام حاملم.
سانزو گونه مین رو نوازش میکنه و لحن آرام و مهربان اما پر از حسرت میگه:اما من تمام لحظاتم با اون دوتا کوچولو رو از دست دادم مین. من اصلا فرصت نکردم که براشون پدری کنم. مثلاً اولین کلماتشون رو بشنوم. یا اولین قدم هاشون رو ببینم. وقتی که تب میکنن تا صبح کنارشون باشم. ببرمشون مدرسه. تو تمام اون لحظاتو از من گرفتی...اما نمیتونم ازت ناراحت یا عصبانی باشم. حتی یک روز هم نمیتونم با تو عصبانی بمونم
و بعد دست مین که بسته شده بود رو آزاد میکنه و میندازتش روی تخت و بغلش میکنه.
سانزو:قول بده که ایندفعه کاملا مال من میشی. قول بده که هیچوقت ترکم نمیکنی.
مین هم متقابلاً سانزو رو بغل میکنه و پیشونیشو میبوسه:من کاملا مال توعم باشه؟چیزی برای نگرانی وجود نداره
بعد از چند دقیقه بلاخره از هم جدا میشن
مین: الان ما دقیقا کجاییم؟
سانزو:عمارت بونتن
مین:بونتن؟صبر کن بونتن؟خطرناک ترین مافیای ژاپن؟
سانزو سرش رو به نشونه مثبت تکون میده.
مین با کمی ترس میگه: چرا باید اینجا باشم؟
سانزو:نترس رئیس اینجا مایکیه
مین:مایکی؟مانجیرو؟برادر دوقلوی من؟برادر من رییس این جاست؟
سانزو:اره... تومان تبدیل به بونتن شده.
میخوای بریم بقیه رو ببینیم؟
مین با کمی استرس میگه:بریم
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
بچه ها ببینید من تا الان کلی سناریو در مورد سانزو خوندم و توی همشون سانزو رو یه معتاد روانپریش دیونه نشون دادن اما سانزو در اصل خیلی آدم خوب و مهربونیه و پر از احساساته پس قرار نیست یاندره باشه. ممنونم
- ۸۶
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط