شاید سال ها بعد روی دو صندلی روبه روی هم در خانه ی سالمند
شاید سال ها بعد روی دو صندلی روبه روی هم در خانه ی سالمندان نشسته باشیم
و تو مثل همیشه مرا نشناسی
و من تو را از میان تمام چین و چروک های صورتت حدس بزنم
تو به نگاه خیره ام بخندی و چشمانت ریز شود
و من ایمان بیاورم که این همان جنگل چشمانیست که همیشه برایش مینوشتم
نگاهی به دستانم کنم و حلقه ای که همیشه دستم بود مرا به خنده بیندازد
که ای وای مگر به کسی در این سن و سال هم نگاهت میکند که تو هنوز هم به دروغ حلقه دست میکنی؟؟ و تو خیره نگاهم کنی و بفمم میان این همه رنگ پریدگی موهایم باز هم زیبای دنیای توام... راستی برای عشق هیچ وقت دیر نیست .
و تو مثل همیشه مرا نشناسی
و من تو را از میان تمام چین و چروک های صورتت حدس بزنم
تو به نگاه خیره ام بخندی و چشمانت ریز شود
و من ایمان بیاورم که این همان جنگل چشمانیست که همیشه برایش مینوشتم
نگاهی به دستانم کنم و حلقه ای که همیشه دستم بود مرا به خنده بیندازد
که ای وای مگر به کسی در این سن و سال هم نگاهت میکند که تو هنوز هم به دروغ حلقه دست میکنی؟؟ و تو خیره نگاهم کنی و بفمم میان این همه رنگ پریدگی موهایم باز هم زیبای دنیای توام... راستی برای عشق هیچ وقت دیر نیست .
- ۱.۵k
- ۲۴ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط