{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید سال ها بعد روی دو صندلی روبه روی هم در خانه ی سالمند

شاید سال ها بعد روی دو صندلی روبه روی هم در خانه ی سالمندان نشسته باشیم

و تو مثل همیشه مرا نشناسی

و من تو را از میان تمام چین و چروک های صورتت حدس بزنم

تو به نگاه خیره ام بخندی و چشمانت ریز شود

و من ایمان بیاورم که این همان جنگل چشمانیست که همیشه برایش مینوشتم

نگاهی به دستانم کنم و حلقه ای که همیشه دستم بود مرا به خنده بیندازد

که ای وای مگر به کسی در این سن و سال هم نگاهت میکند که تو هنوز هم به دروغ حلقه دست میکنی؟؟ و تو خیره نگاهم کنی و بفمم میان این همه رنگ پریدگی موهایم باز هم زیبای دنیای توام... راستی برای عشق هیچ وقت دیر نیست .
دیدگاه ها (۱)

یه پاییز زردو زمستونه سردویه زندونه تنگو یه زخم قشنگوغم جمعه...

بعضی ها را بدرقه کنید حتی اگر لایق بدرقه نباشند..بدون کنار ز...

کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنممن زنده ام و زندگی ارز...

دیگر منتظر کسی نیستم هر که آمد ستاره از رویاهایم دزدید هر...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

تاآخرزندگیت هیچ کسی مثل من عاشقت نمیشه تو پیر میشی.......ولی...

پارت چهارم حالا دیگر خبری از ماریا‌ی ترسان نبود. کنارش ایستا...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

«دنیا خیلی بی‌رحمه بابا… آدم‌ها برای رفتن آماده می‌شن، اما م...

دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو دور...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

میبخشی پارت ۳

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز ا/ت و مایکیشب کریسمس در توکیو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط