{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار به زبان ساده ی خودم بگویم...!دنیا خیلی کوچک است!!

بگذار به زبان ساده ی خودم بگویم...!دنیا خیلی کوچک است!!
با همه ی قلدری هایش خیلی حقیر است!!

و من در اقیانوسی بیکران ، مدام دست و پا میزنم بلکه جایی برای روح پروازی باز کنم و...

خواستم با سهراب قایقی بسازم برای سفر به ان سوی بی سو! ...نشد...

میدانی که من عاشق اقاقی های سفید بودم..

دلبرانه هایم قلم زدن تلخ ان دخترک بیقرار بود(خودم)...

مادرانه های از دست رفته...

سکوت شکسته گل مریم...

عزیزی که نگران کبوتر زخمیست...

بی قراری های دلارام...

بغض های اشنا پدری تنها ، نگران از دخترکش...

نفس های سنگین...

اما تو که بی محابا به قضاوتم نشستی...

حکم دادی و بی جرم و جنایت سنگسار کردی روح رام بی گناهم را به عبارات تلخ و سکوت سنگین...!

تلخ گفتارت ، باران شد که به دل بارید و در دل ماند!!
نمیدانم شاید...

اگر صبر میکردی...
با تو به نقاشی رنگین کمان به سینه اسمان میرفتم!

اگر می امدی...
لابه لای شاخه های درخت ها ، برایت به دنبال خورشید میگشتم!

اگر تامل داشتی و حوصله داشتی...
حوصله ام سر نمی رفت از این دنیای خاکستری...خاکستری...خاکستری...!

کاش میشد...
پیراهن چرک اسمان را انقدر شست و شست تا دوباره...
آبی شود!

***دلارام***

1392/10/4
دیدگاه ها (۵)

زن...سینه برجسته نیست!!لب های قرمز ، موی مش کرده ، ابروی برد...

موقع رقصیدن ....مراقب حرکت ابروها و لب های خودتون باشید!!!! ...

سکوت طولانی مفهومش رضایت نیست...!اغاز ناباورانه یک پایان است...

دلاراااااااااااام؟؟!!چیه دختر باز رفتی تو فکر؟؟!!هیییییس!!!د...

یونگی← چهار ساعت بود که نشسته بود روی مبل و هی منتظر بود بیا...

part28

یخبندان تاریک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط