P
P¹²
ویو تینا
از خواب بیدار شدم سرم به شدت درد میکرد وایستا ببینم
( دیشب صحنه بوس شون یادش امد)
یا خدا من چیکار کردم من الان بزرگترین آیدل جهان رو بوسیدم من کیم تهیونگ رو بوسیدم وای اگر پی دیم بفهمه مردم الان من چجوری برم بیرون
وای تینا آروم باش چیزی نشده مست بودی یه غلطی کردی الان برو لباستو عوض کن به خودت برس بریم بیرون
لباس عوض کردم و آرایش کردم و در باز کردم سرم رو کردم بیرون کسی نبود بعد آروم بقیه بدنم رو از در رد کردم انگار. جاسوسی دارم میکنم بعد که امدم آروم برم و از راه رو رد بشم صدای کسی رو شنیدم
تهیونگ : تینا .... چرا این شکلی میری ؟
یا خدا تهیونگ من الان نمیتونم ببینمش وایستا بینم چرا به من گفت تینا قبلاً تینا خانم بودم الان شدم تینا
تینا : سلام آقای کیم... هیچی ولی مگه قرار نبود رسمی باشیم
تهیونگ : فکر کنم روزی که امریم اینجا نامجون گفت دیگه رسمی حرف نزنیم یادتون رفته؟؟
تینا : آهان نه نه یادم نرفته یعنی به به شما بگم تهیونگ ؟؟
تهیونگ : آره دیگه
داشتیم حرف میزدیم که در باز شد جونکوک و کیتی امدن بیرون
کیتی: عه شما اینجایین من فکر کردم دیر کردم
جونکوک : نه منم الان بیدار. شدم بریم پایین تا دیر نشده اون وقت جنازمون به صحنه نمیرسه از دست جین و نامجون
خندیدیم رفتیم پایین سر میز صبحانه من و تهیونگ روبه روی هم نشسته بودیم و این باعث خجالتم میشد همه امدن و صبحانه تموم شد
نامجون: شوگا بدو دیگه دیر شد
یونگی : من هنوز گشنمه میخواد شما برید یا وایسید من بخورم بعد برید
سوا : مگه ما علافیم که وایستیم
یونگی : کسی با شما حرف نزد خانم نخود
سوا : تو یکی بخور یونگی مری می
داشتیم میمیرم از خنده ولی نامجون از هم جداشون کرد
۲ ساعت بعد
رسیدیم محل فیلمبرداری ولی خالی بود چون برای بازدید امده بودیم همه نشده بودن جونکوک و کیتی داشتن عکس میگرفتن جیمین و جینی داشتن آهنگ گوش میکردن و روزی و جین هم داشتن قدم میزدن منم وسایل نقاشی رو از توی کیفم در آوردم و شروع کردم به کشیدن که صدایی جیغ روزی بلند شد. نگاه کردم جین و روزی داشتن بهم آب میپاشیدند منم رفتم سمتشون و به روزی کمک میکردم لباسامون خیس بود داشتیم میدویدیم که دیدم تهیونگ کتاب طراحیم دستشه و داشت نگاه میکرد وای عکس تهیونگ ررو. داشتم میکشیدم یعنی الان دید رفتم سمتش و دیدم داره عکس پل رو نگاه میکنه
ویو تهیونگ
امروز اصلا به روش نیاوردم که دیشب چیکار کرده رفته بودیم صحنه رو ببینیم که بچه ها شروع کردن به آب بازی داشتم قدم میزدم که متوجه دفتر تینا روی زمین شدم داشت چیزی میکشیده ولی همین شکلی گذاشته رفته رفتم دفتر رو برداشتم این نقاشی نا تموم منه یعنی دوباره منو داره میکشه
دیشب
تینا : اگر یه باره دیگه من ازت نقاشی کشیدم بدون دوست دارم
حال
یعنی واقعا دوسم داره
داشت میومد که صفحه رو عوض کردم رفت روی پل
تینا : ببخشید این هنوز کامل نشده
تهیونگ : ته قشنگه از کامل نشده ولی هر وقت شد بهم نشون بده
تینا : باشه
ادامه دارد........
ویو تینا
از خواب بیدار شدم سرم به شدت درد میکرد وایستا ببینم
( دیشب صحنه بوس شون یادش امد)
یا خدا من چیکار کردم من الان بزرگترین آیدل جهان رو بوسیدم من کیم تهیونگ رو بوسیدم وای اگر پی دیم بفهمه مردم الان من چجوری برم بیرون
وای تینا آروم باش چیزی نشده مست بودی یه غلطی کردی الان برو لباستو عوض کن به خودت برس بریم بیرون
لباس عوض کردم و آرایش کردم و در باز کردم سرم رو کردم بیرون کسی نبود بعد آروم بقیه بدنم رو از در رد کردم انگار. جاسوسی دارم میکنم بعد که امدم آروم برم و از راه رو رد بشم صدای کسی رو شنیدم
تهیونگ : تینا .... چرا این شکلی میری ؟
یا خدا تهیونگ من الان نمیتونم ببینمش وایستا بینم چرا به من گفت تینا قبلاً تینا خانم بودم الان شدم تینا
تینا : سلام آقای کیم... هیچی ولی مگه قرار نبود رسمی باشیم
تهیونگ : فکر کنم روزی که امریم اینجا نامجون گفت دیگه رسمی حرف نزنیم یادتون رفته؟؟
تینا : آهان نه نه یادم نرفته یعنی به به شما بگم تهیونگ ؟؟
تهیونگ : آره دیگه
داشتیم حرف میزدیم که در باز شد جونکوک و کیتی امدن بیرون
کیتی: عه شما اینجایین من فکر کردم دیر کردم
جونکوک : نه منم الان بیدار. شدم بریم پایین تا دیر نشده اون وقت جنازمون به صحنه نمیرسه از دست جین و نامجون
خندیدیم رفتیم پایین سر میز صبحانه من و تهیونگ روبه روی هم نشسته بودیم و این باعث خجالتم میشد همه امدن و صبحانه تموم شد
نامجون: شوگا بدو دیگه دیر شد
یونگی : من هنوز گشنمه میخواد شما برید یا وایسید من بخورم بعد برید
سوا : مگه ما علافیم که وایستیم
یونگی : کسی با شما حرف نزد خانم نخود
سوا : تو یکی بخور یونگی مری می
داشتیم میمیرم از خنده ولی نامجون از هم جداشون کرد
۲ ساعت بعد
رسیدیم محل فیلمبرداری ولی خالی بود چون برای بازدید امده بودیم همه نشده بودن جونکوک و کیتی داشتن عکس میگرفتن جیمین و جینی داشتن آهنگ گوش میکردن و روزی و جین هم داشتن قدم میزدن منم وسایل نقاشی رو از توی کیفم در آوردم و شروع کردم به کشیدن که صدایی جیغ روزی بلند شد. نگاه کردم جین و روزی داشتن بهم آب میپاشیدند منم رفتم سمتشون و به روزی کمک میکردم لباسامون خیس بود داشتیم میدویدیم که دیدم تهیونگ کتاب طراحیم دستشه و داشت نگاه میکرد وای عکس تهیونگ ررو. داشتم میکشیدم یعنی الان دید رفتم سمتش و دیدم داره عکس پل رو نگاه میکنه
ویو تهیونگ
امروز اصلا به روش نیاوردم که دیشب چیکار کرده رفته بودیم صحنه رو ببینیم که بچه ها شروع کردن به آب بازی داشتم قدم میزدم که متوجه دفتر تینا روی زمین شدم داشت چیزی میکشیده ولی همین شکلی گذاشته رفته رفتم دفتر رو برداشتم این نقاشی نا تموم منه یعنی دوباره منو داره میکشه
دیشب
تینا : اگر یه باره دیگه من ازت نقاشی کشیدم بدون دوست دارم
حال
یعنی واقعا دوسم داره
داشت میومد که صفحه رو عوض کردم رفت روی پل
تینا : ببخشید این هنوز کامل نشده
تهیونگ : ته قشنگه از کامل نشده ولی هر وقت شد بهم نشون بده
تینا : باشه
ادامه دارد........
- ۷.۰k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط