{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P¹³


رفتم هتل رفتم اتاقم که در زده شد رفتم با هزار استرس در و باز کردم با یه سینی خوراکی و بغلش کیتی و جینی و روزی مواجه شدم

تینا : بیاین تو

امدن تو بعد کلی غیبت و مسخره بازی فهمیدم که شب قرار شده بریم رستوران


تینا : بچه ها مد یه قلطی کردم نمیتونم جمعش کنم

روزی : باز چه دست گلی به آب دادی

کیتی : حتما جلوی اعضا با سر خورده زمین

تینا : نه بدتر

جینی : نکنه جلوش پریود شدی

تینا : نه در اون حد

روزی : خوب زر بزن

تینا : دیشب که مست بودم ......

همه : خببببب

تینا : آقا تهیونگ منو آوارد

همه : خببببببببببببب

تینا : بوسیدمش

روزی : خاک برسرت

در همون لحظه جینی و کیتی زدن زیر خنده

تینا : من دارم از استرس میمیرم شما دارید میخندین

کیتی : خب خری دیگه اون که اصلا امروز به روت نیاورده بدون اون انقدر درک داره که بدونه مست بودی

تینا : خب من دوستش دارم

جینی : دیوونه اون یه آیدله تو می‌دونی اگر پی دینم بفهمه می‌میری

تینا : آره می‌دونم ولی نمی‌خوام کسی بفهمه فهمیدی روزی

روزی : جان ... چیشده ؟؟

کیتی : وای بچه ها پاشین بریم

همه رفتن منم یه زره بعد که دوش گرفتم و لباس هامو آماده کردم خوابیدم.

ساعت (۵) -ـ-

با صدای گوشیم بیدار شدم بعد از پوشیدن لباسم و آرایش رفتم بیرون تا در رو باز کردم که برم با جونکوک از در امدم بیرون

# رستوران #

همه نشسته بودیم تهیونگ بغلم یعنی سمت چپم بود جیمین رو به روش جینی رو به روی من جونکوک سمت راستم و کیتی رو به روش بود یعنی همه باهم توی رنج بودیم که مسخره بازی کنیم

جونکوک : من چرا باید مثل تهیونگ نودل بخوریم ؟؟

تهیونگ : مگه نودل چشه ؟؟

جونکوک: چش نیست دماغه

همه خندیدیم کت نامجون بلند شد همه میدونستن که راجب چی میخواست حرف بزنه


نامجون: خب بچه ها من راستش می‌خوام راجب چیزی حرف بزنم

جین : ما که نمیدونیم

نامجون : می‌خوام حرف بزنم میشه ببندین


جین : چشم ببخشید ( در حال گرفتن خنده)

نامجون : خب من چند روزه دلم میخواد برم کتاب خونه و خوب اگر یه روز نرم انگار روزم شب نمیشه

جونکوک : آره کتابات چند روز گمشده

نامجون : پس کار تو بود حالا بعد به حسابت میرسم

یونگی : بابا حرفتو بزن مردیم

نامجون : ممنون از یونگی عزیز .... خب من راستش عاشق شدم نه عاشقانه کتاب عاشق کتاب خونش

تهیونگ : ما هم که نمیدونیم سوجین خانمه

نامجون : از کجا ؟؟

جیمین : از سر تا پات

جونکوک: خب مبارکه قراره به زودی عمو بشیم

کیتی : شما تا اونجاش هم فکر کردین ؟

جین : تو فکر نکردی ؟؟

روزی : کردی ؟؟

کیتی : کردم

همه خندیدیم و اون شب شد شب خواستگاری نامجون از سوجین
شب رفتیم همه خوابیدیم که از فردا کارمون رو شروع کنیم


ادامه دارد........
دیدگاه ها (۱)

منم بدون شما ها میمیرم

P¹⁸ویو فردابیدار شدم رفتم و صبحونه آماده کردم بعد از بیدار ک...

P¹²ویو تینا از خواب بیدار شدم سرم به شدت درد میکرد وایستا بب...

🐱تولدت مبارک شوگولی اوپا 🐱

P²³لباس پوشیدم یه لباس صورتی که روش گل های برجسته بود یه آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط