{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شرابسرخ

#شراب_سرخ





Part: ⁴⁰



اروم برا خودم گریه میکردم که یکی نشست پیشم ...یه نیم نگاهی کردم که تهیونگ بود! ....


خواستم بلند شم که  گرفت از دستم! ...




تهیونگ: یه لحظه بشین! ...



دوباره نشستم ....



تهیونگ: من واقعا متأسفم...راستش عصبانی بودم و رفتارم دست خودم نبود! .... میشه بِبَخشیم؟!




/////////////////________________////////////






ویو تهیونگ:




جنا اروم اومد سمتم و بغلم کرد....


جنا : میبخشم!

تهیونگ: ممنون...





اروم بغلش کردم ....چند مین همون جور تو بغل موند و بعد اروم از تو بغلم دراومد و زل زد به صورتم ....





جنا : تهیونگ!

تهیونگ: هوم؟!

جنا: تو اگه یکی رو دوست داشته باشی ...چجوری بهش اعتراف میکنی؟!

تهیونگ: چرا یهو همچین چیزی پرسیدی؟!

جنا : آممم...تو جواب بده حالا!

تهیونگ: خب ...من زیاد رمانتیک بازی بلند نیستم ...

جنا: پس چطوری به جیا اعتراف کردی؟!؟؟؟؟!!

تهیونگ: خب ....اون گفت دوسم داره منم گفتم منم دوست دارم بعد اره دیگه اینجور شد که فهمیدیم که هم دیگه رو دوست داریم! ....راستش من بهش اعتراف نکردم!

جنا : هااا...

تهیونگ: چیه خب...

جنا : بلند شو برو ....

با لگد زدم بهش که پخش زمین شد ‌‌‌‌....




جنا : اروم زدم آقای نسبتا قوی!




ولی خدایی اروم نزدم!
از جام بلند شدم و رفتم پایین ....



جنا : جونکوکککک....

جونکوک: هااا...(با دهنه پر)

جنا : باز که داری کوفت میکنی کهههه....

جونکوک: الان که تهیونگ جایی گیر نکردههههه!

جنا : گگگگگ....(عداش رو دراورد)




رفتم نشستم کنار جونکوک ‌....






جونکوک: چه زود مودت عوض شد !

جنا : هااا....

جونکوک: چند دقیقه پیش داشتی سره سیلی که تهیونگ بهت زد عر میزدی بعد الان رفتی تهیونگ رو بغل کردی هوق ...حالم بهم خورد ...اصلا چرا باید تهیونگ رو بغل کنی ! شما هنوز ازدواج نکردین که !!



جنا : مگه قرار بود بکنیم!




یهو غذا پرید تو گلوش ...



جونکوک: نه نه خب منظور این‌ نبود...

جنا : هاا پس منظورت چی بوددد(گرفت از موهای جونکوک )

جونکوک: آخ آخ ول کن‌...موهام کند ول کن ...آخخخ ول کن....




موهاش رو ول کرد و تکیه دادم به مبل‌...



جنا : دیگه چرت و پرت نمیگی هااا!
جونکوک : باشه بابا...

از جام بلند شدم و رفتم آشپزخونه....یه لیوان آب خوردم و برگشتم که دیدم جونکوک و تهیونگ جلو در بودن و کای داشت یه چیزی بهشون میگفت....
اروم رفتم سمت مبل و نشستم...بعد چند مین کای رفت و تهیونگ رفت طبقه بالا.....جونکوک اومد سمت مبل ....

جنا : کای چی میگفت؟

جونکوک: از تهیونگ جونت بپرس!

جنا : میگیرم میزَنَمِتا !

جونکوک: خب باباااا ...میگفت فردا بار بری داریم...

جنا : هوم..توهم میری؟!

جونکوک: اوهوم....

جنا : پس من خونه‌ تنها می مونم؟!

جونکوک: فکر کنم...







ادامه دارد....




حمایت فراموش نشه هاااا😁💖
دیدگاه ها (۹)

حمایت؟حمایت خیلی خیلی پایینو حتی مثل پیج های دیگه شرط نمیزار...

#شراب_سرخ Part: ...آخرفردا صبح : اروم تو حیاط قدم میزدم و با...

#شراب_سرخPart: ³⁹تهیونگ: هوم؟!جونکوک : راستش این قضیه ی پدرت...

#شراب_سرخ Part: ³⁸تهیونگ: حالِت خوبه؟!جونکوک: آااا راست میگه...

#شراب سرخPart:¹⁹آب دهنم رو قورت دادم و اروم‌از جام بلند شدم ...

#شراب_سرخ Part: ²⁹ تهیونگ: باید پات رو ببندم ....تهیونگ اروم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط