[بازی مرگ ]
[بازی مرگ ]
پارت 25
با حوله سفید کوتاهی که دور سینه هایش بسته بود از حمام آمد بیرون زمان زیادی رو داخل حمام صرف کرده بود همینکه به طرف میز آرایشی که داخل اتاق اتاق قرار داشت قدم برمیداشت لحظه ای با صدا باز شدن درب سره حغیس میخکوب شد جونگ کوک با اخم های رو پیشانیش جدی وارده اتاق شد هری با تعجب بهش نگاه میکرد تا اینکه به طرفش قدم برداشت هر قدمی که اون بر میداشت هری قدم به قدم عقب میرفت
جونگ کوک : منتظر گذاشتن من چیز خوبی نیستی میدونی چرا ...
با برخورد اش به دیوار سریع پلک زد خیلی بهش نزدیک بود حال دقیقاً او را میون خودش و دیوار گیر انداخته، بهش خیره ماند جدی نگاهش میکرد اما برعکس هری با استرسی که در وجودش جریان داشت نگاهش میکرد جونگ کوک خم شد و خیلی نزدیک از صورتش نجوا نمود
جونگ کوک : چون تاوانش رو پس میده حالا فرقی نداره چطوری
نگاهش به به لب های صورتی رنگ هری سرُ خورد زبونش را روی لب های خوش فرم خودش کشید این عادت جذابی بود که هر دفعه با انجام دادنش هر دختری جذبش میشد نیشخندی زد و لب هاشو نزدیک لب های او کرد
با بسته شدن چشم های هری پوزخندی زد و دست هاشو از دیوار گرفت قدمی ازش فاصله گرفت
هری سریع چشم هایش را باز کرد با عصبانیت به طرفش قدم برداشت
هری : هی چته تو چرا بی اجازه وارده اتاق یه دختر مجرد میشی ادبت کجاست رفته
جونگ کوک : بهتره زود آماده بشی نمیخوام دیر برسیم
هری از این همه پرویی فرد مقابلش با عصبی نزدیکش شد و از آرنجش گرفت به طرفه درب قدم برداشت در حین راه رفتند جونگ کوک پوزخندی روی لب هایش بود تا اینکه از اتاق بیرونش کرد با داد گفت
هری : دیگه بون اجازه وارده اتاق من نشوووو
محکم در رو کوبید جونگ کوک زمزمه کنان لب زد جونگ کوک : به هر حال که لازممی وحشی
هر دو دست هایش را در جیب شلوارش فروع برد با قدم های محکمی که روی زمین میگذاشت آنجا را ترک گفت...
هری حرصی نفسش رو بیرون داد حال که باهاش افتاده بود باید تحمل میکرد اما تا کی پلک هایش را بهم زد و نگاهش رو به طرفه لباس های زیادی که نصف اتاق رو گرفته بود کلافه روی تخت سفیدی که روبه روی کمد قرار. داشت نشست دستی روی سرش گذاشت با بهت نجوا کرد هری : این روانیه من چطوری باهاش زندگی کنم اگه برم جون مامان در خطر میافته این دست از سرم برنمیداره...
پارت 25
با حوله سفید کوتاهی که دور سینه هایش بسته بود از حمام آمد بیرون زمان زیادی رو داخل حمام صرف کرده بود همینکه به طرف میز آرایشی که داخل اتاق اتاق قرار داشت قدم برمیداشت لحظه ای با صدا باز شدن درب سره حغیس میخکوب شد جونگ کوک با اخم های رو پیشانیش جدی وارده اتاق شد هری با تعجب بهش نگاه میکرد تا اینکه به طرفش قدم برداشت هر قدمی که اون بر میداشت هری قدم به قدم عقب میرفت
جونگ کوک : منتظر گذاشتن من چیز خوبی نیستی میدونی چرا ...
با برخورد اش به دیوار سریع پلک زد خیلی بهش نزدیک بود حال دقیقاً او را میون خودش و دیوار گیر انداخته، بهش خیره ماند جدی نگاهش میکرد اما برعکس هری با استرسی که در وجودش جریان داشت نگاهش میکرد جونگ کوک خم شد و خیلی نزدیک از صورتش نجوا نمود
جونگ کوک : چون تاوانش رو پس میده حالا فرقی نداره چطوری
نگاهش به به لب های صورتی رنگ هری سرُ خورد زبونش را روی لب های خوش فرم خودش کشید این عادت جذابی بود که هر دفعه با انجام دادنش هر دختری جذبش میشد نیشخندی زد و لب هاشو نزدیک لب های او کرد
با بسته شدن چشم های هری پوزخندی زد و دست هاشو از دیوار گرفت قدمی ازش فاصله گرفت
هری سریع چشم هایش را باز کرد با عصبانیت به طرفش قدم برداشت
هری : هی چته تو چرا بی اجازه وارده اتاق یه دختر مجرد میشی ادبت کجاست رفته
جونگ کوک : بهتره زود آماده بشی نمیخوام دیر برسیم
هری از این همه پرویی فرد مقابلش با عصبی نزدیکش شد و از آرنجش گرفت به طرفه درب قدم برداشت در حین راه رفتند جونگ کوک پوزخندی روی لب هایش بود تا اینکه از اتاق بیرونش کرد با داد گفت
هری : دیگه بون اجازه وارده اتاق من نشوووو
محکم در رو کوبید جونگ کوک زمزمه کنان لب زد جونگ کوک : به هر حال که لازممی وحشی
هر دو دست هایش را در جیب شلوارش فروع برد با قدم های محکمی که روی زمین میگذاشت آنجا را ترک گفت...
هری حرصی نفسش رو بیرون داد حال که باهاش افتاده بود باید تحمل میکرد اما تا کی پلک هایش را بهم زد و نگاهش رو به طرفه لباس های زیادی که نصف اتاق رو گرفته بود کلافه روی تخت سفیدی که روبه روی کمد قرار. داشت نشست دستی روی سرش گذاشت با بهت نجوا کرد هری : این روانیه من چطوری باهاش زندگی کنم اگه برم جون مامان در خطر میافته این دست از سرم برنمیداره...
- ۱۸.۴k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط