{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح یه بچه رو توخیابون دیدم کنار پیاده رو نشسته بود تقریب

صبح یه بچه رو توخیابون دیدم کنار پیاده رو نشسته بود تقریبا هفت سالش بود رفتم بهش گفتم کوچولو راه خونتونو گم کردی؟؟ گفت نه اسکل منتظر دوست دخترمم که یهو گوشیش زنگ زد یه آیفون 6 از جیبش در اورد گفت کجایی من نیم ساعته منتظرتم پاشو بیا انتر خانم الان اومدم خونه یکی یکی عکسای بچگیمو میبینم بهشون تف میکنم........
دیدگاه ها (۱)

فیک کوک موفقیت عشق در همراه دارد پارت ⁴ویو ا.ت فرمون رو چرخو...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا چند ثانیه همو...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

Intertwined fate of two enemies-part 3

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²:《 همه بهش خیره شدن..رئیس پوزخندی زد و ...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_1 ویو میرا تقریبا 4 ساعت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط