پارت 1
پارت 1
ویو آنیا
صبح با صدای زنگ ساعتم بیدار شدم و ساعت ۸ صبح بود و رفتم دوش گرفتم صبحانه خوردم و اماده شدم و ساعت ۹:۳٠ بود و رفتم تو اتاق اوا
انیا: اوا پاشو
اوا: پاشدم
انیا: اوکی من دارم میرم اوا بای
اوا: باشه خداحافظ
انیا از خونه رفتم بیرون و کفش پوشید و رفت به سمت کمپانی هایب
ویو بعد از کمپانی
ویو انیا
اومدم بیرون و داشتم پیاده به سمت خونه میرفتم که یه هو دیدم وسط خیابون یه دختر خانم جوون زیر خون افتاده و تصادف شده بود و همه جمع شده بود رفتم جلو و از یه پسری پرسیدم
ببخشید این خانم میشناسید؟
پسره: نه خانم تحقیق شده گفتن تنهاست و هیچ کس و کاری نداره
و کسی قبول نمیکنه زنگ بزنه امبولانس
انیا: زنگ بزنید من قبول میکنم و هزینه ها رو هم کامل میدم
۵مین بعد امبولانس اومد
همراهشون کیه؟
انیا: من
خلاصه که رفتن بیمارستان و ۴٠ مین بعد دکترش اومد و گفت
خانم میتونید ببینیش حالش خوبه و به هوش اومده و انگشت کوچیک دستش شکسته
و انیا سریع رفت داخل پیش دختره
۳٠ مین صحبت و معرفی و بعد انیا بهش کمک کرد و باهم رفتین بیرون و فرم مرخص رو پر کردین و داشتین تو سالن بیمارستان میرفتین که دیدی یه پسری از پشت سر که داشت جیغ میزد و گریه میکره و فهمیدی فیلیکسه و از یه خانمی پرسیدی این اقا چیشده
و اونم گفت دوست دخترش مرده بیماری قلبی داشته
انیا گریش گرفته بود و همه ی خاطرات براش تازه شد و هنوز فیلیکسو دوست داشت ولی همه چیز بس بود
(اسم دختره سوفیا بود و همسن انیا بود)
(انیا افسردگی شدید داره بعد از ماجرای فیلیکس و درونگراست و کسی نمیدونه حتی اوا خواهرش)
رفتن بیرون و انیا ماجرا رو برای سوفیا تعریف کرد و بعد سوفیا رو مجبور کرد بیاد خونشون امشب و باهم داشتن از یه خیابون خلوت و تاریک به سمت خونه رد میشدن که دیدن دوتا مرد با یه گلوله یکی رو کشتن و سوفیا نا خود اگاه جیغ زد و اونا متوجهشون شدن و اومدن سمتشون
مرد اول تهیونگ: به به امشب مهمون داریم
مرد دوم جونگکوک: کارشون تموم کنم؟
انیا: به خدا ما بی گناهیم بزارین بریم خواهش میکنم (با گریه)
مرد اول تهیونگ: میدونی تو چی دیدی ه. ر. ز. ه
سوفیا: خ خ خواهش میکنم بزارین بریم به هیچکس هیچوقت ه ه هیچی نمیگیم 😭😭😭😭
مرد دوم جونگکوک: خفه شو
و بعد تهیونگ و کوک اومدن سمتشون و..........
ادامه دارد
منتظر پارت دو باشید
شرط ها؟
30 لایک ❤
10 کامنت 🗯
5 بازنشر +
حمایت کنید جیگرا چون پارت یک بود زیاد شرط نذاشتم عشقا 💜❤
ویو آنیا
صبح با صدای زنگ ساعتم بیدار شدم و ساعت ۸ صبح بود و رفتم دوش گرفتم صبحانه خوردم و اماده شدم و ساعت ۹:۳٠ بود و رفتم تو اتاق اوا
انیا: اوا پاشو
اوا: پاشدم
انیا: اوکی من دارم میرم اوا بای
اوا: باشه خداحافظ
انیا از خونه رفتم بیرون و کفش پوشید و رفت به سمت کمپانی هایب
ویو بعد از کمپانی
ویو انیا
اومدم بیرون و داشتم پیاده به سمت خونه میرفتم که یه هو دیدم وسط خیابون یه دختر خانم جوون زیر خون افتاده و تصادف شده بود و همه جمع شده بود رفتم جلو و از یه پسری پرسیدم
ببخشید این خانم میشناسید؟
پسره: نه خانم تحقیق شده گفتن تنهاست و هیچ کس و کاری نداره
و کسی قبول نمیکنه زنگ بزنه امبولانس
انیا: زنگ بزنید من قبول میکنم و هزینه ها رو هم کامل میدم
۵مین بعد امبولانس اومد
همراهشون کیه؟
انیا: من
خلاصه که رفتن بیمارستان و ۴٠ مین بعد دکترش اومد و گفت
خانم میتونید ببینیش حالش خوبه و به هوش اومده و انگشت کوچیک دستش شکسته
و انیا سریع رفت داخل پیش دختره
۳٠ مین صحبت و معرفی و بعد انیا بهش کمک کرد و باهم رفتین بیرون و فرم مرخص رو پر کردین و داشتین تو سالن بیمارستان میرفتین که دیدی یه پسری از پشت سر که داشت جیغ میزد و گریه میکره و فهمیدی فیلیکسه و از یه خانمی پرسیدی این اقا چیشده
و اونم گفت دوست دخترش مرده بیماری قلبی داشته
انیا گریش گرفته بود و همه ی خاطرات براش تازه شد و هنوز فیلیکسو دوست داشت ولی همه چیز بس بود
(اسم دختره سوفیا بود و همسن انیا بود)
(انیا افسردگی شدید داره بعد از ماجرای فیلیکس و درونگراست و کسی نمیدونه حتی اوا خواهرش)
رفتن بیرون و انیا ماجرا رو برای سوفیا تعریف کرد و بعد سوفیا رو مجبور کرد بیاد خونشون امشب و باهم داشتن از یه خیابون خلوت و تاریک به سمت خونه رد میشدن که دیدن دوتا مرد با یه گلوله یکی رو کشتن و سوفیا نا خود اگاه جیغ زد و اونا متوجهشون شدن و اومدن سمتشون
مرد اول تهیونگ: به به امشب مهمون داریم
مرد دوم جونگکوک: کارشون تموم کنم؟
انیا: به خدا ما بی گناهیم بزارین بریم خواهش میکنم (با گریه)
مرد اول تهیونگ: میدونی تو چی دیدی ه. ر. ز. ه
سوفیا: خ خ خواهش میکنم بزارین بریم به هیچکس هیچوقت ه ه هیچی نمیگیم 😭😭😭😭
مرد دوم جونگکوک: خفه شو
و بعد تهیونگ و کوک اومدن سمتشون و..........
ادامه دارد
منتظر پارت دو باشید
شرط ها؟
30 لایک ❤
10 کامنت 🗯
5 بازنشر +
حمایت کنید جیگرا چون پارت یک بود زیاد شرط نذاشتم عشقا 💜❤
- ۴۳
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط