پارت ۱٠
پارت ۱٠
ساعت ۸ و نیم صبح بود و فیلم ها تموم شد و پاشدین و سفره صبحانه رو چیدین و داشتین میخوردین که مامان ته گفت یه کیک پختم که کل خانواده عاشقشن لیا و لنا شما هم بخورین
تهیونگ: مامان منم میخوام میدونی که عاشقشم
سوهی: عه نمیشه که فقط لیا و لنا یعنی ما آدم نیستیم
نایا: نترسین شکمو ها مامان به شما هم میده شکمو نباشین، مامان به منم میدی؟
😂😂😂
کاترین: مامان........
مامان تهیونگ: میدم به همه میدم ولی چون زیاد درست نکردم همتون یکم میخورین و لیا و لنا که نخوردن یه قاش کامل بعد در اورد و گفت دادادادام کیک دارچینی مامان پز
تو با شنیدن این اسم اخمات تو هم رفت و لنا بهت نگاه میکرد و گفت خب چه خوشمزه ام این زیاده من و لیا با هم بخوریم یکیش برای شما ها تقصیم کنید
مامان تهیونگ: نه عزیزم لیا تازه عروس من شده و باید کامل ازش بخوره
و تو هم بخور دخترم
(لیا به دارچین حساسیت داره)
ویو لیا
به زور داشتم کیک رو میخوردم که حالم بد بود سرم گیج میرفت و حالت تهوع داشتم یه هو سریع پاشدم و خودم و به اون طرف جنگل پشت درخت رسوندم و بالا اوردم و حالم بد بود و سرم گیج میرفت
تهیونگ اومد ببینه یه هو چت شد و ماجرا رو دید اومد سمتت و گفت لیا و تو بیهوش افتادی تو بغلش و بغلت کرد و بردت سمت بقیه
بعد چند دقیقه به هوش اومدی و دیدی تهیونگ بالای سرت نگران وایساده
تهیونگ: خوبی عشقم؟
نایا: وای دختر یه هو چت شد
لنا: من میگم لیا به دارچین حساسیت داره و نمیتونه بخوره مصرف کمش براش بده و زیادش براش کشنده هم هست
بقیه تعجب کرده بودن
تهیونگ: لیا چرا نگفتی بهم ، لنا تو باید میگفتی حداقل
سوهی: خیلی خب بسته دیگه
لیا: ت تهیونگ تو کیفم ی یه قرصه بیارش
تهیونگ اوردش و لیا زد حساسیت رو خورد و یکم یهتر شد و نشستن و........
ادامه دارد
منتظر پارت ۱۱ باشید
ساعت ۸ و نیم صبح بود و فیلم ها تموم شد و پاشدین و سفره صبحانه رو چیدین و داشتین میخوردین که مامان ته گفت یه کیک پختم که کل خانواده عاشقشن لیا و لنا شما هم بخورین
تهیونگ: مامان منم میخوام میدونی که عاشقشم
سوهی: عه نمیشه که فقط لیا و لنا یعنی ما آدم نیستیم
نایا: نترسین شکمو ها مامان به شما هم میده شکمو نباشین، مامان به منم میدی؟
😂😂😂
کاترین: مامان........
مامان تهیونگ: میدم به همه میدم ولی چون زیاد درست نکردم همتون یکم میخورین و لیا و لنا که نخوردن یه قاش کامل بعد در اورد و گفت دادادادام کیک دارچینی مامان پز
تو با شنیدن این اسم اخمات تو هم رفت و لنا بهت نگاه میکرد و گفت خب چه خوشمزه ام این زیاده من و لیا با هم بخوریم یکیش برای شما ها تقصیم کنید
مامان تهیونگ: نه عزیزم لیا تازه عروس من شده و باید کامل ازش بخوره
و تو هم بخور دخترم
(لیا به دارچین حساسیت داره)
ویو لیا
به زور داشتم کیک رو میخوردم که حالم بد بود سرم گیج میرفت و حالت تهوع داشتم یه هو سریع پاشدم و خودم و به اون طرف جنگل پشت درخت رسوندم و بالا اوردم و حالم بد بود و سرم گیج میرفت
تهیونگ اومد ببینه یه هو چت شد و ماجرا رو دید اومد سمتت و گفت لیا و تو بیهوش افتادی تو بغلش و بغلت کرد و بردت سمت بقیه
بعد چند دقیقه به هوش اومدی و دیدی تهیونگ بالای سرت نگران وایساده
تهیونگ: خوبی عشقم؟
نایا: وای دختر یه هو چت شد
لنا: من میگم لیا به دارچین حساسیت داره و نمیتونه بخوره مصرف کمش براش بده و زیادش براش کشنده هم هست
بقیه تعجب کرده بودن
تهیونگ: لیا چرا نگفتی بهم ، لنا تو باید میگفتی حداقل
سوهی: خیلی خب بسته دیگه
لیا: ت تهیونگ تو کیفم ی یه قرصه بیارش
تهیونگ اوردش و لیا زد حساسیت رو خورد و یکم یهتر شد و نشستن و........
ادامه دارد
منتظر پارت ۱۱ باشید
- ۵۲
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط