{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از قافله جا ماندم

از قافله جا ماندم

تا هم قدمت باشم....

تا در طبق تقسیم

راضی به ‌کمت باشم....


((علیرضا آذر))
دیدگاه ها (۱)

زندگی سرد بود اما عشقمی توانست کارگر باشد!می توان قطب را جهن...

کاسه شعر ِمن از دست تو افتادو شکست ...!عـــاشقان ، فرصتِ خوب...

من طاقت یعقوب ندارمبغلم کن((علیرضا آذر))

بعد ِ مرگم همه‌ی قافیه‌ها سقط شدندجوهر ِ باکره‌ی حامله از پا...

*‌‌میخواستم باب سلیقه ی او باشم .‌..جوری شدم که او دوست داشت...

#part_1#آرتیست_منحرف"طبق همیشه جلو در خونه جونگکوک وایساده ب...

رمان عشق من واقعیه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط