{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابستان دارد،

تابستان دارد،
حریصانه چمدان خود را می بندد
انگشت به چانه ایستاده
فکر می کند،
مبادا چیزی را جا گذاشته باشد!
سبزی برگ ها را،
آفتاب سوزان را،
روزهای بلند و شوق کودکانه را....
و من در این فکرم که تابستان که برود
پاییز بی تو چگونه می آید؟
و من چگونه سر کنم
این فصل عاشقی هزار رنگ را؟
در حالی که درخاکستری ترین فصل تنهایی
جا مانده ام!
ای بابا... بس است تابستان همه را برداشته ای
چیزی هم برای پاییز بگذار...
دیدگاه ها (۱۰)

به خاطر خودت می‌گویمکه سردت نشودکه دلت نلرزدکه ترس برت ندارد...

همه ی آدم ها یک روزی یک جایییکی را دوست خواهند داشت...یکی مم...

بمان!🌹 در عشقی که متولد کرده‌ای؛ میان آغوش یک زنیا قلبی که د...

آمده بودم که بمانم،🌹 اثاثه ام را به قصد ماندن آورده بودم،دوس...

# سایه محافظ## پارت اول ### دختر کوچولوی جنگل توی دلِ یک جن...

عجیب است که فصل‌ها، پیش از آنکه روی زمین بنشینند، در دلِ آدم...

عجیب است که فصل‌ها، پیش از آنکه روی زمین بنشینند، در دلِ آدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط