{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترانه ای روی زمین افتاده بود. قناری کوچکی آن را برداشت و

ترانه ای روی زمین افتاده بود. قناری کوچکی آن را برداشت و در گلوی نازک خود ریخت.
ترانه در قناری جاری شد. با او درآمیخت. ترانه آب شد. ترانه خون شد. ترانه نفس شد و زندگی.
قناری ترانه را سر داد. ترانه از گلوی قناری به اوج رسید. ترانه معنا یافت. ترانه جان گرفت.
قناری، نیز و همه دانستند که از این پس ترانه بودن است
ترانه هستی هست
ترانه جان قناری است
و..........
ایمان، ترانه آدمی ست.
قناری بی ترانه می میرد و آدمی بی ایمان
دیدگاه ها (۱)

بازی با آتیش

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونین   پارت اخر/PART: Four صدای جیغِ م...

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

فصل دومپارت سیزدهم | خبری از ایتالیاچند روز از شروع رابطه‌ی ...

ابلیس

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

P : 21

dark life = 24

#عشق_یا_گلوله ؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ویو میکا_____داخل کا...

قرار ساختگی واقعی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط