{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی پا به این دنیا گذاشتیم به ما گفتند باید بازی کنید.

وقتی پا به این دنیا گذاشتیم به ما گفتند باید بازی کنید.
گفتیم با کی ؟؟
گفتند : با دنیا
تا خواستیم بپرسیم بازیِ چی؟! ، سوت آغاز بازی رو زدن! ...
فقط فهمیدم "خــدا" تو تیم ماست …

بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد.
ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم، امتیازها برابر بود.

تو همین فکر بودم که خدا زد به پشتم، خندید و گفت:
نگران نباش تو وقت اضافه می‌بریم؛ حالا بازی کن!
گفتم آخه چطوری؟؟!
بازم خندید و گفت :
خیلی ساده ... فقط پاس بده به من،
باقیش با من ...

پس الهی به امید تو …
دیدگاه ها (۱۷)

آنجا که نباید آدم هارا به حال خودشان رها کنید"رها" می کنید.....

بهش زنگ بزن.اگه آنتن نمیداد،شبکه مشغول بود وحتی اگه در دستر...

یه جاهایی تنهایی خیلی هم بد نیست ...وقتی میری جلو آینه و یاد...

یک سلام و روز بخیربه عزیزای مهربونمیک سلام ازسرعشق ودوستی به...

همخونه اجباری.. پارت 52."ویو پارک دوین"گوشیم رو روی مبل اندا...

💌 یونا و نامه‌ای از ستاره‌هاقسمت سومآن شب باران آرامی می‌بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط