{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مـی دانـم یـک شــهــر ،

مـی دانـم یـک شــهــر ،

بـا خـــــانـــــه هایش ، بـا آدم هـــــایـــــش ، بـا درخــــت هایش ، بـا آســـمــانـــش حـتـی بـا آفــــــتـــــــــابـش خـسـتـه اسـت !

بـایـد گـهواره هـا را از کـودکـانِ ایـن شـهـر پــَــس بـگـیـریـم ، بــبـخـشـیـم بــه آدم بــزرگ هــا

آهــای آدم هــای خــسـتـه ، تــابــتــان مــیــدهـــم

تـــــآب ...تــــآب ... تـــــآب

بـرایـتـان یـک خـواب آرآم آرزو مــیــکـــنــم ، بـخـوابـیـد بـخـوابـیـد ، آرام آرآم ، بـرایـتـان یـک شــبِ بــی دغـدغـه آرزو مـیـکـنــم ،

از آن شـبـهـایـی کـه خـیـلـی سـال پــیــش هــا ، در آغــوش مـادرانـتـان داشـتـه ایـد !

آهــای آغــوشـهـای خـسـتـه ، بـرایـتـان هـمـیـن یــک شــب را فــرامــوشــی آرزو مـیـکـنـم ،

یــادِ مــن تــو را فــرامــوش ، یـادِ هــمـه مـا تـو را فــرامــوش ...

مــن امــشـب تـمـام دستـهـایِ خـستـه ی ایـن شــهــر را نــوازش مـیـکـنـم

نـــــآز... نـــــآز ... نـــــآز

آهـای چـشـمـهـای خـسـتـه ، مـن امـشـب بـه جـایِ شـمـا زار مـیـزنــم

زآر ... زآر ... زآر

بــخــوابــیــد بـخــوابــیــد

لـــآی ... لــآی ... لـــآی
دیدگاه ها (۱۷)

حسرتش یک شانه...دل او پروانه...سرطان دارد او...گوش او پر شده...

آدمهای دنیای مجازی دل دارند و چیزی به نام احساس آدم های دنیا...

خداحافظی بوق و کرنا نمی خواهدخداحافظی دلیلبحثیادگاریبوسهنفری...

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کردهبود؛ فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط