{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Ourlifeagain

#Our_life_again
#ᏢᎪᎡͲ_⁴⁷

رفتیم بیرون.....
-بریم...
+کجا؟
-بریم بیرون یه دوری بزنیم....
+با....باشه
منو سوار ماشین کرد و خودشم سوار شد....
☆۳۰ مین بعد☆
-رسیدیم
یه کافه کوچیک و خلوت بود‌....
بعد از سفارش اسپرسو برای خودش و چای سبز برای من نشستیم تا سفارش هامون رو بیارن....
دستم رو گرفت.....
-حالت خوب میشه.....فقط چند روزو مرخصی بگیر....
+من همین الانشم خوبم‌.....
-این چیزا رو زیاد گفتی....الان فقط باید روی اروم کردم اعصابت تمرکز کنی....
حوصله بحث کردن باهاشو نداشتم.....
+باشه
سفارشمون رو گذاشتن رو میز....
یکمی که گذشت لیوانم رو برداشتم و مقداری ازش خوردم....
دیدگاه ها (۰)

#Our_life_again#ᏢᎪᎡͲ_⁴⁸+ممنونم برای همه چی....-مشکلی نیست......

کامنتای این پست زیاد شه میریم ۳ پارت بعدی

#Our_life_again#ᏢᎪᎡͲ_⁴⁶☆صبح☆با سر درد از خواب بیدار شدم........

#Our_life_again#ᏢᎪᎡͲ_⁴⁵توی جام چرخیدم.....یکی داشت صدام میکر...

پارت۹~Goddess ~رمان

سبک سیاه زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط