Ourlifeagain
#Our_life_again
#ᏢᎪᎡͲ_⁴⁵
توی جام چرخیدم.....
یکی داشت صدام میکرد.....
نق زدم و پتو رو کشیدم رو سرم.....
-پاشو.....یونجی.....مین یونجی! بلند شو باید داروتو بخوری.....
+نمیخوام......
-فقط بلند شو داروتو بخور....بعدش میتونی بخوابی.....
+ساعت چنده؟
-تو چیکار داری؟ پاشو داروتو بخور.....
+باشه.....
بلند شدم و قرصام رو از یونجون گرفتم و همه رو خوردم....
+ممنون
-خواهش میکنم....
پتو رو روم کشید.....
-بخواب.....
+هوممممممم
تو خواب و بیداری بودم.....
نمیفهمیدم دارم چی میگم....
+چرا اینقدر با من خوبی.....
-چون.....
+چون چی.....
-چون...
-شاید........
-فقط شاید.......
-برام.....
-بیشتر از یه دوستی.....
چی داره میگه؟
+ها.....
-تو....آدمی هستی که من.....دوستش دارم(زمزمه)
+چی......
-امیدوارم فردا.....تمام حرفامو یادت باشه....
دیگه هیچی نشنیدم و با تاریکی روبه رو شدم.....
#ᏢᎪᎡͲ_⁴⁵
توی جام چرخیدم.....
یکی داشت صدام میکرد.....
نق زدم و پتو رو کشیدم رو سرم.....
-پاشو.....یونجی.....مین یونجی! بلند شو باید داروتو بخوری.....
+نمیخوام......
-فقط بلند شو داروتو بخور....بعدش میتونی بخوابی.....
+ساعت چنده؟
-تو چیکار داری؟ پاشو داروتو بخور.....
+باشه.....
بلند شدم و قرصام رو از یونجون گرفتم و همه رو خوردم....
+ممنون
-خواهش میکنم....
پتو رو روم کشید.....
-بخواب.....
+هوممممممم
تو خواب و بیداری بودم.....
نمیفهمیدم دارم چی میگم....
+چرا اینقدر با من خوبی.....
-چون.....
+چون چی.....
-چون...
-شاید........
-فقط شاید.......
-برام.....
-بیشتر از یه دوستی.....
چی داره میگه؟
+ها.....
-تو....آدمی هستی که من.....دوستش دارم(زمزمه)
+چی......
-امیدوارم فردا.....تمام حرفامو یادت باشه....
دیگه هیچی نشنیدم و با تاریکی روبه رو شدم.....
- ۵.۲k
- ۳۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط