پارت

پارت۹۱
ویو یوری
یه هفته دیگه دادگاه تشکیل میشه برای سئوجون و اونجا باید حکم و بدم ولی نمیدونم چم شده ۳روزه که همش بیحالم و حالت تهوع دارم هیچ غذایی هم نمیتونم بخورم چون بالا میارم تهیونگ هم میگه که احتمالا مریض شدم ولی خب امروز قراره برم دکتر توی فکر بودم که دوباره با حالت تهوع سریع رفتم دستشویی امروز تهیونگ زود رفت سرکار و منم باید خودم میرم دکتر پس آماده شدم و با هر بدبختی ای که بود رفتم دکتر و دکتر برام ازمایش نوشت و ازمایش و دادم و فهمیدم باردارم انقدر ذوق کردم رفتم و یه کیک خریدم و اومدم خونه ولی همش حالت تهوع داشتم که همین بیحالم میکرد و نشستم سر مبل واقعا خیلی حالم بد بود که تهیونگ اومد خونه
تهیونگ:سلام عشقم
یوری:او تهیونگ اومدی
تهیونگ:اهوم خوبی رفتی دکتر
یوری:اره تو خوبی جای زخمت که درد نمیکنه
تهیونگ:نه درد نمیکنه خب دکتر چی گفت
یوری:نه اول برو بالا لباسات و عوض کن و بعدم بیا تا بهت بگم
تهیونگ:باش
و تهیونگ رفت و لباساشو عوض کرد و برگشت پایین که دید یوری یه کیک دستشه
یوری:بابا شدنت مبارکککک
تهیونگ:چی واقعا
یوری:اهوم
و تهیونگ محکم یوری و بغل کرد
یوری:اروم باش زخمت درد میگیره ها
تهیونگ:نه بابا خوب شدم دیگه واییی خیلی خوشحالمممممم
یوری:اهوم منم
و تهیونگ نشست و یوری براش کیک برد ولی خودش نخورد چون هیچی نمیتونست بخوره بعدم یکم دیگه بیدار بودن تا اینکه رفتن و خوابیدن فردای اون روز یئون وو به یوری گفته بود بره پیشش چون ماه های اخر بارداریش بود و یونگی هم اونروز کار زیاد داشت و یوری هم آماده شد و رفت پیش یئون وو
.............
دیدگاه ها (۰)

پارت۹۲یئون وو :خیلی خوب شد که اومدییوری:اهوم خودمم میخواستم ...

پارت ۹۳جیمین:هیونگ اروم باشیونگی:نمیتونمجین:بابا مگه چش شده ...

بچه ها ۲۰۰تاییی شدیمممم ممنونم بخاطر حمایتاتون❤️❤️فیک که تمو...

پارت۹۰مادرتهیونگ:پسرم به خودت فشار نیارتهیونگ:نه مامان اون ب...

P. 16

P. 17

جیمین فیک زندگی پارت ۵۵#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط