خداوندا.... خودت گفتی همین نزدیک نزدیکی
خداوندا.... خودت گفتی همین نزدیک نزدیکی
از اشک نیمه شب هایم ، چقدرتا آسمون راهه ؟
تو گفتی صبح نزدیکه ، بساط شب نمی مونه
که این چشم نخوابیده ، ببین تا صبح بیداره
خداوندا خودت گفتی ، بخونم پاسخم میدی
روا کن حاجت دل رو ، دلم بد جوری بی تابه
تو یادت هست پرسیدی ، از احوال دل تنگم
به تو آهسته می گویم ، فقط می سوزه ، می سازه
یه تکه ابر خاکستر ، گرفته روی خورشید رو
از اون ابرا که می دونی ، نه رد می شه ، نه می باره
اگر چه شاخه های مهر ، دگر خشکیده شد اینجا
هنوزم عاشق نوری ، نهال صبر می کاره
تو گفتی باز هم روزی ، من و آغوش گرم تو
ولی شیطون بی آزرم ، درخت تازه می کاره
خودت گفتی دعا کردن ، کلید قفل حاجاته
کلید بنده ات اما ، کنون در چاه افتاده
در این بازیچه دنیا ، که گاهی عقل گاهی عشق
هزاران شکر کین عقلم ، به نرد عشق می بازه
خداوندا ، تویی تو ، این منم من ، نکته هم اینجاست
که این من های بی من ، بر خدایی چون تو می نازه
چه حالی داره اون دستی ، که دستش را تو می گیری
همون چشمی که می گریه ، همون لب ها که می ناله
من و این کاسه خالی ، تو و اون مهر ربانی
شنیدم عشق پاکش رو ، میون کاسه میزاره
صدای کوته ما و مقام عرش تو هیهات
تو گوش خود فرود آور ، صدایم بند این خاکه
سرایم این دل تنگ و مرا دعوت ز تو ، اما
خدایی این دل تنگم ، همش امید می کاره
کی گفته مرگ پروانه ، دلیلش شعله شمعه
که عشق سوزونده این بال و، به پای شمع می زاره
چه زیبا قسمتی کردی بساط بنده خود را
تو و ایات زیبایت ، من و چشمی که می باره
نميشه با كسي گفتن ، حدیث با تو بودن را
نداره مرهمی جز تو ، دل عاشق که بیماره
کی گفته رانده ای من را ، تویی که باز می خوانی
قسم بر چشم بارانی ، دلم در فکر دیداره
کی گفته ساحتش بالا و دست حاجتم کوتاه
قسم ، که این عشق می تونه ، اگه این عقل بگذاره
-------------------------------------------
کیوان شاه بداغ خان
از اشک نیمه شب هایم ، چقدرتا آسمون راهه ؟
تو گفتی صبح نزدیکه ، بساط شب نمی مونه
که این چشم نخوابیده ، ببین تا صبح بیداره
خداوندا خودت گفتی ، بخونم پاسخم میدی
روا کن حاجت دل رو ، دلم بد جوری بی تابه
تو یادت هست پرسیدی ، از احوال دل تنگم
به تو آهسته می گویم ، فقط می سوزه ، می سازه
یه تکه ابر خاکستر ، گرفته روی خورشید رو
از اون ابرا که می دونی ، نه رد می شه ، نه می باره
اگر چه شاخه های مهر ، دگر خشکیده شد اینجا
هنوزم عاشق نوری ، نهال صبر می کاره
تو گفتی باز هم روزی ، من و آغوش گرم تو
ولی شیطون بی آزرم ، درخت تازه می کاره
خودت گفتی دعا کردن ، کلید قفل حاجاته
کلید بنده ات اما ، کنون در چاه افتاده
در این بازیچه دنیا ، که گاهی عقل گاهی عشق
هزاران شکر کین عقلم ، به نرد عشق می بازه
خداوندا ، تویی تو ، این منم من ، نکته هم اینجاست
که این من های بی من ، بر خدایی چون تو می نازه
چه حالی داره اون دستی ، که دستش را تو می گیری
همون چشمی که می گریه ، همون لب ها که می ناله
من و این کاسه خالی ، تو و اون مهر ربانی
شنیدم عشق پاکش رو ، میون کاسه میزاره
صدای کوته ما و مقام عرش تو هیهات
تو گوش خود فرود آور ، صدایم بند این خاکه
سرایم این دل تنگ و مرا دعوت ز تو ، اما
خدایی این دل تنگم ، همش امید می کاره
کی گفته مرگ پروانه ، دلیلش شعله شمعه
که عشق سوزونده این بال و، به پای شمع می زاره
چه زیبا قسمتی کردی بساط بنده خود را
تو و ایات زیبایت ، من و چشمی که می باره
نميشه با كسي گفتن ، حدیث با تو بودن را
نداره مرهمی جز تو ، دل عاشق که بیماره
کی گفته رانده ای من را ، تویی که باز می خوانی
قسم بر چشم بارانی ، دلم در فکر دیداره
کی گفته ساحتش بالا و دست حاجتم کوتاه
قسم ، که این عشق می تونه ، اگه این عقل بگذاره
-------------------------------------------
کیوان شاه بداغ خان
- ۵.۷k
- ۲۴ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط