شروعی سخت،پایانی خوش
شروعی سخت،پایانی خوش
سه را.هیون...دوست....دار..م..خدا.حافظ.
هیون.نه نههههه سه را سه را لطفاً بیدارشو
با بیشترین سرعت رانندگی می کردم
رسیدم بیمارستان بردنش اتاق عمل پسرام اومدن
چان.حالش خوبه
هیون.چان نمیدونم اما من عاشق اون شدمم حالا چیکار کنم (با گریه)
پسرا هم فقط بهش دلداری میدادم یهو هانا با جیغ و گریه اومد
هانا.سه را کجاست توروخدا بگین اینا شوخیه
چند مین بعد دکتر اومد
دکتر:عمل موفقیت آمیز بود
اما....
هیون.اما چیی
دکتر.یکماه شایدم کمتر طول میکشه به هوش بیاد
یک هفته بعد
تو این یک هفته
هیون همیشه پیش سه را بوده پسرام سر میزدن هاناهم میومد
هیون.سه را قشنگم نمی خوای بیدارشی
ها نمی خوای با هم زندگی کنیم؟؟
که دست سه را کمکم تکون خورد
هیون.دکتر دکترررر
دکتر.آقا اینجا بیمارستان
هیون.بیا دستش تکون خورد
چند مین بعد سه را به هوش اومد و
سه را.هیون
هیون.سه را تو بهوش اومدی هانا هانااا سه را بهوش اومد
هانا.سه را حالت خوبه
سه را.آره هانا منو با هیون تنها میزاری
هانا رفت
سه را.هیون راستش من میخو......
هیون.سه را من عاشقتم
سه را.منم
و هیون بوسیدش
که پسرا اومدن
فلیکس.داشتین چیکار می کردین(لبخند مرموزانه)
هیون.منحرف
چان.سه را حالت خوبه
سه را.آره ولی هانا کجا رفت
هانا با کلی موچی و خوراکی اومد
هانا.بیا قشنگم
ویو وقتی رفتن خونه
سونگمین.خب هیون به سه را اعتراف کردی
سه را.هیون بهشون گفتی
هیون.نه بابا
هان.خودت گفتی من عاشقشم دروغ نگو
هیون.من کی گفتم(نگاه ترسناک)
لینو.بخدا خودت گفت.......چیزه ولش کن
سه را.هیون مردن از فضولی بهشون بگو
هیون.خب آره گفتم
فیلیکس.مبارک باشه
و پایانن
...……………..................……........
نظرتونو بگید💓
سه را.هیون...دوست....دار..م..خدا.حافظ.
هیون.نه نههههه سه را سه را لطفاً بیدارشو
با بیشترین سرعت رانندگی می کردم
رسیدم بیمارستان بردنش اتاق عمل پسرام اومدن
چان.حالش خوبه
هیون.چان نمیدونم اما من عاشق اون شدمم حالا چیکار کنم (با گریه)
پسرا هم فقط بهش دلداری میدادم یهو هانا با جیغ و گریه اومد
هانا.سه را کجاست توروخدا بگین اینا شوخیه
چند مین بعد دکتر اومد
دکتر:عمل موفقیت آمیز بود
اما....
هیون.اما چیی
دکتر.یکماه شایدم کمتر طول میکشه به هوش بیاد
یک هفته بعد
تو این یک هفته
هیون همیشه پیش سه را بوده پسرام سر میزدن هاناهم میومد
هیون.سه را قشنگم نمی خوای بیدارشی
ها نمی خوای با هم زندگی کنیم؟؟
که دست سه را کمکم تکون خورد
هیون.دکتر دکترررر
دکتر.آقا اینجا بیمارستان
هیون.بیا دستش تکون خورد
چند مین بعد سه را به هوش اومد و
سه را.هیون
هیون.سه را تو بهوش اومدی هانا هانااا سه را بهوش اومد
هانا.سه را حالت خوبه
سه را.آره هانا منو با هیون تنها میزاری
هانا رفت
سه را.هیون راستش من میخو......
هیون.سه را من عاشقتم
سه را.منم
و هیون بوسیدش
که پسرا اومدن
فلیکس.داشتین چیکار می کردین(لبخند مرموزانه)
هیون.منحرف
چان.سه را حالت خوبه
سه را.آره ولی هانا کجا رفت
هانا با کلی موچی و خوراکی اومد
هانا.بیا قشنگم
ویو وقتی رفتن خونه
سونگمین.خب هیون به سه را اعتراف کردی
سه را.هیون بهشون گفتی
هیون.نه بابا
هان.خودت گفتی من عاشقشم دروغ نگو
هیون.من کی گفتم(نگاه ترسناک)
لینو.بخدا خودت گفت.......چیزه ولش کن
سه را.هیون مردن از فضولی بهشون بگو
هیون.خب آره گفتم
فیلیکس.مبارک باشه
و پایانن
...……………..................……........
نظرتونو بگید💓
- ۱۵۰
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط