{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شروعی سخت،پایانی خوش

شروعی سخت،پایانی خوش
ویو چان
متوجه شدم که سه را همون دوست صمیمی خواهرم هانا هست زنگ زدم هانا گفت امروز تولد سه را هست می خواد بیاد منم به بچه ها میگم میخوایم سوپرایزش کنیم
چان.پسرا امروز تولد سه را هست بیاید سوپرایزش کنیم
هیون.من میگم باهاش یکم سرد باشیم شب از خونه اومد با هانا سوپرایزش کنیم
چان.اوکیه فقط یکما نه زیاد که سه را اومد
سه را.صبح بخیر پسرا(با ذوق چون تولدشه)
هیچ کی هیچ نگفت فقط سر تکون داد
امم پسرا امروز کاری نداریم
چان.نه چطور(یکم سرد)
سه را.امروز می‌خوام برم بیرون
رفتم حاضر شدم چرا بچه ها با من سردن نکنه کاری کردم رفتم بیرون خدافظی گفتم هیچکس هیچی نگفت اوفف
ویو وقتی سه را رفت
چان.خب بچه ها کارارو تقسیم کنیم
(کارا رو تقسیم کردن که هانا اومد)
هانا.سه را کجاست(با استرس)
هیون.الانست که بیاد
چان.یه وقت به داداشا سلام نکنی
ویو سه را.درو زدم کسی نیومد کلید رو برداشتم که برم داخل تاریک بود
بچه ها کجایین
یهو همه پریدن هوا گفتن تولدت مبارکککک
بعدشم هانا اومد برف شادی رو روی من خالی کرد
مرسی بچه ها راستی هانا تو اینجا چیکار می کنی
هانا.خب من خواهر چانم
سه را.آخی حتما میونتون خیلی خوبه
یهو چان و هانا بهم یه نگاه کردن همه خندیدیم بعد کلی شیطونی و بازی دیدم دوتا کیک آوردن
چرا دوتا کیک 🍰 آوردین؟؟
هانا.یکی رو بخوریم یکی رو بزنیم تو صورتت و پخ
سه را.هانا فرار کن
و کل خونه رو دنبال هم دویدن و پسران فقط می‌خندیدم
جونگین.الان وقت فیلم دیدنه
من رفتم وسط هانا و هیون نشستم
فیلم ترسناکی بود و فقط من و هانا کل این مدت همو بغل کردیم و میخندیدیم


ویو صبح
بیدار شدیم همه که پام گیر کرد به بالشت ولی خوشبختانه هانا منو گرفت اما متاسفانه هردو باهم افتادیم
سه را.یعنی کمک کردنت با نکردنت فرق نداره
دیدگاه ها (۰)

شروعی سخت،پایانی خوشهانا هم خندیدچان.خب سه را استرس نگیرا ول...

شروعی سخت،پایانی خوشسه را.هیون...دوست....دار..م..خدا.حافظ.هی...

شروعی سخت،پایانی خوشسه را.سوجین تو چه آدمی هستی که با بوی پو...

شروعی سخت،پایانی خوشسه را.امروز تمرین داشتیم و من خیلی استرس...

ویو کوک «صبح دیدم آت بیدار شده هیلگارد :بمیری کوکی کوک :عشق...

سلام من ات هستم ۲۴ سالمه عاشق موتور سواری هستم شغلمم هم دنسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط