{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اربـاب‌‌سـنگدل

#اربـاب‌‌سـنگدل
#پارت_12
·
·
·
و آروم خندید.. رفت روی تخ‍..‍ت و ل‍...‍ب‌های ا/ت رو ب‍.‍وس‍.‍ید .
با حرارت و هوس
ا/ت تلاش برای پس زدنش کرد ؛ ولی فایده داشت؟!

دستش روی زیپ لباس ا/ت و کشیدش پایین .

لباس آروم لغزید پایین و کنار رفت .

و ا/ت رو خوابوند روی تخت و کی‍..‍س‌م‍ارک‌های ریز و درشت روی گردنش میکاشت .

و دک‍.‍مه‌های لب‍..‍اس خودشو هم یکی‌یکی ب‍..‍از می‌‌کرد .

و کم‌کم لب‍..‍اسای خودش رو هم ک‍..‌‍نار انداخت .

خودشو ب‍ین پ‌ا‌‌‌ه‌ا‌ی ا/ت قرار داد و..

اولین ورود
ض‍..‍ربه‌هاش شروع شد تند و تندتر ..
چندی‌بعد.. کم‌کم حرک‍..‍ات‍.‍ش رو شروع کرد..

و صدای نال‍..‍ه‌های ا/ت توی اتاق طنین انداخت .

چندی بعد که هردو خسته بودن ولی کوک به کارش ادامه می‌داد .

ا/ت : " ب‍ـ‌‍..بسهه "

ولی با این حرف فقط شرایط رو برای خودش بدتر کرد .

اونشب با عشق ورزیدن نگذشت.. با حس هوس و انتقام و تنفر کوک گذشت .

و شکستن کامل ا/ت..



فردا >>


ویو ا/ت >>

با دردی تو کل بدنم از خواب بیدار شدم .

کوک رفته بود..

رفتم حموم تا یکم بهترشم .

بعد چندمین اومدم بیرون یه لباس قشنگ پوشیدم و جلوی آینه نشستم تا موهام رو شونه کنم که…

ا/ت : " اهه لعنتی گردنمو..!! "

به کبودی روی گردنش نگاه می‌کرد . ادامه داد : " ولی همین یکی نیست که! لعنت بهش اصلاً ولش باید سعی کنم با اون عوض‍ی رو به رو نشم.. "

بلند شدم رفتم از پله‌ها پایین خواستم برم بیرون یکم حال و هوام عوض‌شه :)

از عمارت خارج شدم کوک رو دیدم سرمو انداختم پایین. حتی نخواستم باهاش چشم تو چشم شم
که....

کوک : " هی بیا اینجا "

اههه لعنت بهش چرا هی گیر میده
رفتم سمتش..

ا/ت : " بله..! "

کوک : " از عمارت پاتو نمیزاری بیرون فهمیدی؟! همینجا تو باغ بگرد یا از تو عمارت بیرون نری . "
·
·
·
دیدگاه ها (۳)

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_13···ا/ت : " چشمم "همینطور سرم پایین بو...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_14···ا/ت با صدایی لرزون و ترسیده گفت : ...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_11···بعد کلی حرف بار ا/ت کردن ، رفت سمت...

خفننن🖤

داشتم آماده میشدم که کوک در زد کوک : پرنسسم من اومدم خونه لب...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط