{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اربـاب‌‌سـنگدل

#اربـاب‌‌سـنگدل
#پارت_11
·
·
·
بعد کلی حرف بار ا/ت کردن ، رفت سمت سالن . ا/ت با دلی گرفته ، مجبوراً یکم خودشو مرتب کرد و دنبالش راهی شد.. چشاش هنوز از گریه یکم قرمز بود.!

توی اون لباس توی اون حالت ، عین فرشته‌ها بود . فرشته‌ای که کوک بال‌هاش رو چیده بود..

وارد سالن شدن . ا/ت به جمعیت نگاه نکرد تا مبادا اون پسر بیچاره [ منظور دوست پسر ا.ت هستش ] رو ببینه.. شکستنش رو ببینه..

ا/ت شکست عشقی و اینا نمی‌خورد ؛ چون اصلاً عاشق نبود! ولی… ولی اون پسر خیلی دوستش داشت و این ا/ت رو میشکست .

بعد از اینکه حلقه‌ها رو دست هم دادن و جمعیت براشون دست می‌زد .

کوک آروم ، خیلی آروم ا/ت رو کشید سمت خودش و دستش رو دور کمرش حلقه کرد و چونش رو روی شونه ا/ت زد و گفت : " سمت راستت رو ببین اونجا یکی منتظر نگاه توئه.. "

ا/ت برگشت و با نگاه شکستهٔ لی‌جونگ‌هو [ دوست پسر ا/ت ؛ البته دوست پسرش توی گذشتش ] مواجه شد .

لی‌جونگ‌هو با اشک‌هایی که توی چشاش حلقه زده بود ، زیر لب چیزی رو زمزمه کرد…

یکم که گذشت.. با پشت دست اشک‌هاش رو پاک کرد و از سالن زد بیرون .

ا/ت سنگینی رو روی قلبش حس کرد..

اشک تو چشاش حلقه زد : " جونگ‌هو "

بعد اون عروسی که شبیه جهنم بود ، تموم شد..



توی اتاق >>

ا/ت با اشک‌هایی که توی چشاش جمع شده بود ، دستاش روی شونه کوک
اونو از خودش دور کرد .

ا/ت : " به من نزدیک نشو عوض‍..‍یی "

کوک با لبخندی و نگاهی خمار گفت : " چیه قلبت شکسته "

ا/ت پوزخندی زد و گفت : " ایندفعه موفق نشدی آقای مافیا . "

کوک لبخندش از بین رفت .

ا/ت : " من فقط چون اون عاشقم بود باهاش قرار میزاشتم ؛ نه چیز دیگه‌ای . تنها دلیل ناراحتیم این بود که قلب اون شکست همین "

که کوک مکثی کرد و بعد قدم به قدم به ا/ت نزدیک‌تر میشد و ا/ت هم هی عقب میرفت .

کوک با لبخندی کج : " فک کردی فقط واسه همین باهات ازدواج کردم؟!؟ خیلی ساده ای… "

ا/ت بیهوده عقب عقب میرفت که پاش به تخت گیر کرد . تعادلش رو حفظ کرد و روی تخت‌ نشست و ترسیده به کوک نگاه می‌کرد .

کوک دستاش رو دو طرف ا/ت گذاشت و گفت : " ولی اینکه به‌خاطر اون پسره ناراحت شدی.. بد شد که "
·
·
·
دیدگاه ها (۰)

#اربـاب‌‌سـنگدل #پارت_12···و آروم خندید.. رفت روی تخ‍..‍ت و ...

خفننن🖤

🖤

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_10···و بعد...ل‍..‌‍ب‌هاش رو ، روی ل‍..‍...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_8···ا/ت توی اتاقش نشسته بود .بالأخره ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط