Kai
Kai
اون عوضی با خودش چی فکر کرده؟
-وویفان.... کریس وو تیکه تیکت میکنم.
با تمام توانن پاهامو روی گاز فشار دادم.
پام به اون بار برسه زندت نمیزارم.
فک کردی انقد راحت میتونی به خواهرم دست بزنی؟
جلوی بار ترمز کردم.
به محض ورودم داد زدم.
-کریس ووووووووووووووو
کریس با چندتا دختر که از قیافه و لباساشون مشخص بود چیکارن روی یه مبل نشسته بودن.
کریس- چی شده؟ چه خبرته؟
-توی عوضی با چه جراتی به خواهر من دست درازی کردی.
کریس نیشخندی زدو گفت- اوووووو پس برای این اتیشی هستی. اووووووم نمیدونی چه کیفی داد. مطمئن باش اگه دوباره گیرش بیارم....
با سیلیی که تو گوشش خوابوندم حرفشو خورد
بلند شدو جلوم ایستاد
کریس- حواست به کارات باشه. خوب میدونی که چرا اونکارو کردم.
- یه بار دیگه اسم خواهرمو بیاری، دوروورش بچرخی یا حتی بهش فکر کنی میکشمت.
کریس- خودتو اذیت نکن میخوای ارومت کنم؟
به یکی از همون دخترا اشاره کرد. اونم رفتو دوتا گیلاس مشروب اورد.
یکیشو یه نفس سر کشیدم.
- کریس بد کاری کردی. با اینکارت هم من هم اون ازت متنفر شدیم.
کریس نیشخندی زدو گفت- اگه ازم حامله شه چی؟
تنم لرزید.
دلم میخواست تیکه پارش کنم.
کریس- میخوای عقدتو خالی کنی؟
- چرا نخوام؟
کریس- برده ها برای همین وقتان.
برده؟ اره. پسرا پاکیه خواهرمو ازش گرفتن از همه پسرا متنفرم. همشون باید بمیرن.
سه سال قبل.....
وکیل مشغول خوندن وصیت نامه شد.
طبق وصیت نامه 90% اموال از جمله شرکت به میونگ هی رسید.
مهم نیست.
اون لیاقتشو داره.
مطمئنم که اون هوامو داره.
با شنیدن جمله اخر خشک شدم.
پدر میخواست من از میونگ هی مراقبت کنم؟ اون ازم میخواست که نزارم بهش بی احترامی شه.
من باید پشتیبان خواهرم باشم.
.....
پسرا باید له شن.
دنبال کریس راه افتادم و وارد یه اتاق شدم.
پسرا با لباسای پاره و خونی به دیوارا بسته شده بودن.
نیشخندی زدم.
به زودی همتونو از شر این زندگی ننگ راحت میکنم.
کریس به سمت چندتا پسر که نسبت به بقیه محکم تر بسته شده بودن رفت.
به یکی از پسرا که قد بلند تری داشت اشاره کردو گفت- این تربیت شدس همینو ببر. میتونی خودتو خالی کنی.
چونه پسررو گرفتمو با شتاب کلشو بالا کشیدم که صدای گردنشو شنیدم.
- اسمت چیه؟
پسر- چانیول ارباب
کریس- دیدی؟
یه مشت توی صورتش کوبیدم.
کریس- واوو
فک کنم گردنش به نابودی رفت.
چانیول- مرسی ارباب
به کریس نگاه کردمو گفتم- نوبت توام میرسه.
کریس- هه باش به خواهرت بگو خودش بیاد انتقامشو بگیره.
طنابارو از دور پسره باز کردمو روبه روش ایستادم.
بلند شد ولی سرش پایین بود.
موهاشو کشیدمو دنبال خودم کشیدمش
کریس- کای
بهش نگاه کردم
یه شلاق به سمتم پرت کردو منم رو هوا گرفتمش.
احساس سوزش روی پوستم بهم فهموند که شلاق خارداره.
کریس- ازش استفاده کن
- برمیگردم.
سریع پسررو پرت کردم تو ماشینو گاز دادم.
5دقیقه ای رسیدم خونه
به محض ورودم به خونه سرشو محکم کوبیدم به دیوار
چانیول- ممنون ارباب
قیافش درهم بود.
خوبه درد بکشید.
دردی که خواهرم کشیدرو درک کنید.
وارد اتاقم شدمو پرتش کردم روی تخت.
با شلاق اولین ضربرو زدم.
با ناله گفت- ممنونم ارباب
- اون عوضی...
ضربه دوم
باید میمرددددددددد
ضربه سومو محکم تر زدم.
چانیول- اخخخخخ مرسی ارباب.
با صدای باز شدن در بیخیال ضربه بعدی شدمو به اون مزاحم نگاه کردم.
- میو...نگ
میونگ هی- تو داری چیکار میکنی؟
به سمتم اومد.
با سیلیی که توی گوشم زدو سرجام خشک شدم.
میونگ هی- کای این چه کاریه؟
- اون کریس....
انگشتشو به علامت سکوت روی لبام گذاشتو گفت- اسم اونو پیش من نیار
به اشک جمع شده توی چشماش نگاه کردم.
- میونگ انتقامتو میگیرم
میونگ هی- اگه کسی قرار باشه تنبیه شه اون منم. من خریت کردمو رفتم اونجا.
- تو نمیدونستی
به شلاق اشاره کردو گفت- من تنبیه کن. من ابروتو بردم. من ابرومو لکه دار کردم. من رفتم به اون بار لعنتی. منو بزن
شلاق به سمت دیوار پرت کردمو محکم چونشو گرفتم و به چشماش خیره شدم.
- میونگ این تقصیر تو نیست تو نمیدونستی که اون عوضی چنین قصدی داره...
دستمو پس زدو به چانیول نگاه کرد.
میونگ هی- بلند شو...
چانیول به من نگاه کردو و من به میونگ.
- چی؟
میونگ هی اینبار داد زد- بلند شوو
با صدای دادش چانیول از جاش پرید.
میونگ هی:
به کای نگاه کردم
- من اونو میبرم.
کای با تعجب گفت- کجا؟
- خونه ی خودم.
کای- چی داری میگی..
به سمت پسره رفتمو دستشو گرفتمو دنبال خودم کشوندمش.
به محض خروج از عمارت نقش راحتی کشیدم.
باورم نمیشه کای اینکارو کرده باشه.
کای،برده؟
به پسر اشاره کردم که سوار شه و بعدشم خودم سوار شدم.
- حرکت کن.
#تو_برده_نیستی_پارت_1
تلگرام:::
@vampaires_Group_2003
اون عوضی با خودش چی فکر کرده؟
-وویفان.... کریس وو تیکه تیکت میکنم.
با تمام توانن پاهامو روی گاز فشار دادم.
پام به اون بار برسه زندت نمیزارم.
فک کردی انقد راحت میتونی به خواهرم دست بزنی؟
جلوی بار ترمز کردم.
به محض ورودم داد زدم.
-کریس ووووووووووووووو
کریس با چندتا دختر که از قیافه و لباساشون مشخص بود چیکارن روی یه مبل نشسته بودن.
کریس- چی شده؟ چه خبرته؟
-توی عوضی با چه جراتی به خواهر من دست درازی کردی.
کریس نیشخندی زدو گفت- اوووووو پس برای این اتیشی هستی. اووووووم نمیدونی چه کیفی داد. مطمئن باش اگه دوباره گیرش بیارم....
با سیلیی که تو گوشش خوابوندم حرفشو خورد
بلند شدو جلوم ایستاد
کریس- حواست به کارات باشه. خوب میدونی که چرا اونکارو کردم.
- یه بار دیگه اسم خواهرمو بیاری، دوروورش بچرخی یا حتی بهش فکر کنی میکشمت.
کریس- خودتو اذیت نکن میخوای ارومت کنم؟
به یکی از همون دخترا اشاره کرد. اونم رفتو دوتا گیلاس مشروب اورد.
یکیشو یه نفس سر کشیدم.
- کریس بد کاری کردی. با اینکارت هم من هم اون ازت متنفر شدیم.
کریس نیشخندی زدو گفت- اگه ازم حامله شه چی؟
تنم لرزید.
دلم میخواست تیکه پارش کنم.
کریس- میخوای عقدتو خالی کنی؟
- چرا نخوام؟
کریس- برده ها برای همین وقتان.
برده؟ اره. پسرا پاکیه خواهرمو ازش گرفتن از همه پسرا متنفرم. همشون باید بمیرن.
سه سال قبل.....
وکیل مشغول خوندن وصیت نامه شد.
طبق وصیت نامه 90% اموال از جمله شرکت به میونگ هی رسید.
مهم نیست.
اون لیاقتشو داره.
مطمئنم که اون هوامو داره.
با شنیدن جمله اخر خشک شدم.
پدر میخواست من از میونگ هی مراقبت کنم؟ اون ازم میخواست که نزارم بهش بی احترامی شه.
من باید پشتیبان خواهرم باشم.
.....
پسرا باید له شن.
دنبال کریس راه افتادم و وارد یه اتاق شدم.
پسرا با لباسای پاره و خونی به دیوارا بسته شده بودن.
نیشخندی زدم.
به زودی همتونو از شر این زندگی ننگ راحت میکنم.
کریس به سمت چندتا پسر که نسبت به بقیه محکم تر بسته شده بودن رفت.
به یکی از پسرا که قد بلند تری داشت اشاره کردو گفت- این تربیت شدس همینو ببر. میتونی خودتو خالی کنی.
چونه پسررو گرفتمو با شتاب کلشو بالا کشیدم که صدای گردنشو شنیدم.
- اسمت چیه؟
پسر- چانیول ارباب
کریس- دیدی؟
یه مشت توی صورتش کوبیدم.
کریس- واوو
فک کنم گردنش به نابودی رفت.
چانیول- مرسی ارباب
به کریس نگاه کردمو گفتم- نوبت توام میرسه.
کریس- هه باش به خواهرت بگو خودش بیاد انتقامشو بگیره.
طنابارو از دور پسره باز کردمو روبه روش ایستادم.
بلند شد ولی سرش پایین بود.
موهاشو کشیدمو دنبال خودم کشیدمش
کریس- کای
بهش نگاه کردم
یه شلاق به سمتم پرت کردو منم رو هوا گرفتمش.
احساس سوزش روی پوستم بهم فهموند که شلاق خارداره.
کریس- ازش استفاده کن
- برمیگردم.
سریع پسررو پرت کردم تو ماشینو گاز دادم.
5دقیقه ای رسیدم خونه
به محض ورودم به خونه سرشو محکم کوبیدم به دیوار
چانیول- ممنون ارباب
قیافش درهم بود.
خوبه درد بکشید.
دردی که خواهرم کشیدرو درک کنید.
وارد اتاقم شدمو پرتش کردم روی تخت.
با شلاق اولین ضربرو زدم.
با ناله گفت- ممنونم ارباب
- اون عوضی...
ضربه دوم
باید میمرددددددددد
ضربه سومو محکم تر زدم.
چانیول- اخخخخخ مرسی ارباب.
با صدای باز شدن در بیخیال ضربه بعدی شدمو به اون مزاحم نگاه کردم.
- میو...نگ
میونگ هی- تو داری چیکار میکنی؟
به سمتم اومد.
با سیلیی که توی گوشم زدو سرجام خشک شدم.
میونگ هی- کای این چه کاریه؟
- اون کریس....
انگشتشو به علامت سکوت روی لبام گذاشتو گفت- اسم اونو پیش من نیار
به اشک جمع شده توی چشماش نگاه کردم.
- میونگ انتقامتو میگیرم
میونگ هی- اگه کسی قرار باشه تنبیه شه اون منم. من خریت کردمو رفتم اونجا.
- تو نمیدونستی
به شلاق اشاره کردو گفت- من تنبیه کن. من ابروتو بردم. من ابرومو لکه دار کردم. من رفتم به اون بار لعنتی. منو بزن
شلاق به سمت دیوار پرت کردمو محکم چونشو گرفتم و به چشماش خیره شدم.
- میونگ این تقصیر تو نیست تو نمیدونستی که اون عوضی چنین قصدی داره...
دستمو پس زدو به چانیول نگاه کرد.
میونگ هی- بلند شو...
چانیول به من نگاه کردو و من به میونگ.
- چی؟
میونگ هی اینبار داد زد- بلند شوو
با صدای دادش چانیول از جاش پرید.
میونگ هی:
به کای نگاه کردم
- من اونو میبرم.
کای با تعجب گفت- کجا؟
- خونه ی خودم.
کای- چی داری میگی..
به سمت پسره رفتمو دستشو گرفتمو دنبال خودم کشوندمش.
به محض خروج از عمارت نقش راحتی کشیدم.
باورم نمیشه کای اینکارو کرده باشه.
کای،برده؟
به پسر اشاره کردم که سوار شه و بعدشم خودم سوار شدم.
- حرکت کن.
#تو_برده_نیستی_پارت_1
تلگرام:::
@vampaires_Group_2003
- ۸.۱k
- ۳۰ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط