{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 113 ⁠`⁠ლ⁠

استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 113 ⁠`⁠ლ⁠


بعد از چندین ساعت راه رفتن به جایی رسیده بود که قلبش اون رو کشونده بود سرش بالا آورد تلخندی روی لب هایش قرار گرفت، خونه ای که با مادر بزرگش زندگی میکرد همان کوچه همان محله جایی که تمام خاطرات کودکی و جوانی را در آن داشت،
کوچه‌های قدیمی، آینه‌هایی‌اند که گذشته را به اون نشان می‌دهند هر پنجره‌ی شکسته، هر در چوبی رنگ‌ورورفته، تصویری از روزهایی را بازتاب می‌دهد که قلب‌ها سبک‌تر بودند. قدم زدن در این کوچه‌ها، مثل گفت‌وگو با دوستی قدیمی است؛ پر از حسرت، پر از گرما، و پر از خاطراتی که نمی‌خواهی فراموش شوند
وقتی پا به کوچه‌های قدیمی می‌گذاری، انگار زمان به عقب برمی‌گردد. صدای جاروی رفتگر، عطر خاک باران‌خورده، و تصویر پیرمردی که روی نیمکت چوبی نشسته، تو را به دنیایی می‌برند که قلب‌ها به هم نزدیک‌تر بودند. این کوچه‌ها، پل عابری‌اند میان امروز و دیروز، جایی که هنوز می‌توانی خودت را پیدا کنی،
به سمته نمی کتی که همانجا قرار داشت رفت بلافاصله روی آن نشست به بچه های که درحال بازی کردن بودن نگاه می نمود چقدر دلتنگ کودکی اش بود وقت های که بچه بود هیچ غمی یا قصه ای نبود خیالش نبود که روزی در راه هست که دیگر از تحه قلبش نمی خندد با قصه گفتن های شب نمی خوابد با راحتی سر رو بالش نمی‌گذارد...
مرور همه این ها اشک به چشمانش می آورد با بغض که سعی در نگهداشتن داشت سر پایین انداخت...
ات : چیکار کنم ... خدایا یه راهی نشونم بده....
با صدای یه بچه سرش رو بالا گرفت یه پسر کوچولو که تقریباً هفت یا شیشه سالش میشد با موهای بلند مشکی، چشم های گرده مشکی ،قد قواره ریزه میزه، با یه شاخه گل رز قرمز مخملی که دستش بود را به طرفه اش گرفت با لبخندی نجوا کرد ... : خانم خوشتل این گل بلای شماست
دختره لبخندی زد و گل را از پسر کوچیک گرفت دستی بر موهای نرم پسرک کشید ات : خیلی ممنونم آقا پسر
...: کالی نکلدم
پسر بچه با بدو از پیش ات دور شد،
تلخندی زد و نگاهی به شاخه گلی که همرنگ لباس هایش بود کرد اگه این کارو یکی در گذشته اش برایش میکرد خیلی خوشحال و ذوق می‌کرد اما الان قلبش آنقدری خوب نبود که با دیدنه گلی خوشحال بشه اما خوشحال از این شده که اون پسر کوچولو این رو بهش داده بود....
دیدگاه ها (۱)

استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 114 ⁠`⁠ლ⁠هوا کم کم روبه تاریکی می‌...

ادامه پارت ۱۱۴٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫‍حال تلخندی به یاد گذشته ها زد د...

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 112 ⁠`⁠ლ⁠ با صدای پرنده های که در...

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 111 ⁠`⁠ლوارده اتاق بزرگ و دل باز ...

پیوند خون و اختیارپارت ۹ | مرز بین اعتماد و خیانتاون شب، پار...

پارت ۱۴: خب فک کنم عاشقت شدم will i fill i love you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط