با همین دست ، به دستان تو عادت کردم
با همین دست ، به دستان تو عادت کردم
این گناه است ولی ... جان تو عادت کردم !
جا برای من گنجشک زیاد است ولی ...
به درختان خیابان تو عادت کردم
گرچه گلدان من از خشک شدن مــــیترسد
به ته خالــــی لیوان تو عادت کردم
دستم اندازه ی یک لمس بهـاری سبز است
بس که بی پـــرده به دستان تو عادت کردم
مانده ام آخر این شعر چه باشد ... انگار
به ندانستن پایان تو عادت کـــردم......!!
این گناه است ولی ... جان تو عادت کردم !
جا برای من گنجشک زیاد است ولی ...
به درختان خیابان تو عادت کردم
گرچه گلدان من از خشک شدن مــــیترسد
به ته خالــــی لیوان تو عادت کردم
دستم اندازه ی یک لمس بهـاری سبز است
بس که بی پـــرده به دستان تو عادت کردم
مانده ام آخر این شعر چه باشد ... انگار
به ندانستن پایان تو عادت کـــردم......!!
- ۴.۴k
- ۲۶ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط