{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با همین دست ، به دستان تو عادت کردم

با همین دست ، به دستان تو عادت کردم
این گناه است ولی ... جان تو عادت کردم !

جا برای من گنجشک زیاد است ولی ...
به درختان خیابان تو عادت کردم

گرچه گلدان من از خشک شدن مــــیترسد
به ته خالــــی لیوان تو عادت کردم

دستم اندازه ی یک لمس بهـاری سبز است
بس که بی پـــرده به دستان تو عادت کردم

مانده ام آخر این شعر چه باشد ... انگار
به ندانستن پایان تو عادت کـــردم......!!
دیدگاه ها (۶)

من عاشق سکوتم و کم حرف می زنمهر وقت دل شکسته ترم حرف می زنما...

شاعری با طناب تنهایی، گوشه ای بی پناه می افتدبعدِ چندین و چن...

ماشین عروس ادوین

قلب من با تو فقط میل تپیدن داردبوسه از سیب لبت رغبت چیدن دا...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.72  (روایت از زبان ا.ت)---وق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط