شاعری با طناب تنهایی،

شاعری با طناب تنهایی،
گوشه ای بی پناه می افتد
بعدِ چندین و چند قرن اینبار،
مومنی توی چاه می افتد

مثل بغضی شکسته می ماند،
درخودش ذره ذره می پوسد
یوسفی روی دامنش وقتی،
لکه هایی سیاه می افتد

باز هم آسمانمان ابری،
باز هم حرف حرف نامردیست
از زمینی که جای ماندن نیست،
سایه ای روی ماه می افتد

قصه هامان، همیشه دلگیرند،
شعرها را کسی نمیخواند
توی بطن تمام قافیه ها،
نفرت و بغض و آه می افتد

ساکتی مثل شهر بعد از جنگ،
ساکتم، مثل مَردِ بعد از مرگ
تا گلوله جواب پرسش هاست،
موجی از خون به راه می افتد

با سرانجام تلخ باید ساخت،
قصد محتوم سرنوشت این است
زیر سرمای هر زمستانی،
برگ سبز از گیاه می افتد

فصل آخر همیشه غمگین است،
ماه هم پشت ابر خواهد ماند
یوسف اما خلاف قصه ی قبل،
تا ابد...
قعر چاه می افتد.
دیدگاه ها (۶۸)

# 🥀 اپیلوگ: «تپشی که دوباره معنا گرفت»بهار بعدی.کلینیک دکترت...

contact 🍷#contract 𝑃𝑇6ویو هویج:چند روز بود جیمین با ات حرف ن...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

خــــورشــــــیــــد شـــبــــهــامــــ🌗ᴘᴀʀᴛ 46[ویو آرا]فردا...

007-پنهان در مه - پارت ۹۴

..شاعری با طناب تنهایی،گوشه ای بی پناه می افتدبعدِ چندین و چ...

تلخیصی بر کتاب خرگوشک بازیگوشی نکن

سهیلا کاکایی شاعر کرمانشاهی

#دل#دلبری#عشقبرو که باز دلت را به دلبری دیگربه هرکسی که گمان...

یک جایی از رابطه هست که آدمِ صبورتر، مهربان‌تر، رفیق‌تر تصمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط