{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عاشق سکوتم و کم حرف می زنم

من عاشق سکوتم و کم حرف می زنم
هر وقت دل شکسته ترم حرف می زنم

از تو شنیده ام که حریم خداست دل
با تو از آستان حرم حرف می زنم

مثل «فروغ» دلخوش یک شام تیره ام
وقتی که از نهایت غم حرف می زنم

من عاشق سکوتم و رنجی همیشگی
با لهجه ی سیاه قلم حرف می زنم

دریا تویی و رود منم؛ رود رهگذر
یک روز می رسیم به هم حرف می زنم

آن وقت در کنار تو آرام می شوم
آن وقت با زبان دلم حرف می زنم

این نامه چند خط غم هر روزه ی من است
من شاعرم...به لحن قلم حرف می زنم....
دیدگاه ها (۱۵)

شاعری با طناب تنهایی، گوشه ای بی پناه می افتدبعدِ چندین و چن...

تـــوجـــــه تــــــوجــــهفـــراخـــوان عــمــومـــی...

با همین دست ، به دستان تو عادت کردماین گناه است ولی ... جان ...

ماشین عروس ادوین

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

#دلنوشته

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط