{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و این شعر زیبا نیز ، تقدیم به. همه بانوان گرامی

و این شعر زیبا نیز ، تقدیم به. همه بانوان گرامی

زنی را می شناسم من
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست

زنی هم زیر لب گوید
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد:
چه کس موهای طفلم را
پس از من می زند شانه؟

زنی با تار تنهایی
لباس تور می بافد
زنی در کنج تاریکی
نماز نور می خواند

زنی خو کرده با زنجیر
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست
نگاه سرد زندانبان

زنی را می شناسم من....

زنی را می شناسم من
که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر.....
دیدگاه ها (۱)

من اگر روزی شود نقاش این دنیا شوماین جهان را عاری از هر غصه ...

چو در خود بنگری ذات الهی را عیان بینیز هست و بود این دنیا هم...

+ درختان خرمالو...کـاش عـــشـــق آدمـــهـــــاشبیه درخت های ...

با شهامت زندگی کردی تو یارا زیستیمرگ انگه میشود زیبا که زیبا...

سایه های کلاغ

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط