{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبخند رازی‌ست

لبخند رازی‌ست
عشق رازی‌ست
قصه نیستم که بگویی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
من دردِ مشترکم
مرا فریاد کن.
درخت با جنگل سخن می‌گوید
علف با صحرا
و من با تو سخن می‌گویم
دستت را به من بده
قلبت را به من بده
من ریشه‌های تو را دریافته‌ام
با لبانت برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام
در خلوتِ روشن با تو گریسته‌ام
ای دیریافته با تو سخن می‌گویم
به‌سانِ ابر که با توفان
به‌سانِ علف که با صحرا
به‌سانِ باران که با دریا
به‌سانِ درخت که با جنگل سخن می‌گوید
زیرا که من
ریشه‌های تو را دریافته‌ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.
#احمد_شاملو
🍃 🍎 🍃 🍎 🍃 🍎 🍃 🍎 🍃 🍎 🍃 🍎 🍃 🍎 🍃 🍎
دیدگاه ها (۱)

ننشان زلف پریشان که شکارم بکنیبنشان ساغر چشمان که خ...

ای آنکه شراب نفست کم شدنی نیستاین شانه به موهای تو محرم شدنی...

می رسد نوروز اما بی تو حالم خوب نیستبی حضورت جنس عشقم اصلی و...

دستت را به من بدهدست های تو با من آشناستای دیر یافته با تو س...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط