{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده

وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده ولی جواب ندادن وقتی میرسن خونه ا/ت میپرسه کجا بودی؟ اعضا سرش داد میزنن بعد بخاطر تب نزدیک بودن بیهوش بشن که ا/ت تا صبح مراقب بود و فردا صبح اعضا ا/ت رو روی زمین که خوابیده میبینن.(درخواستی)


ا/ت:— «چرا جواب نمی‌دادی؟»جیمین با صدای بلند اما لرزان:— «چون نمی‌خواستم ببینی حالم بده!»ا/ت:— «من همسرت هستم… باید بدونم.»جیمین:— «تو همیشه فکر می‌کنی من ضعیفم… همیشه می‌خوای مراقبم باشی… من خسته شدم از این حس.»ا/ت:— «من مراقبت می‌کنم چون دوستت دارم.»جیمین:— «گاهی دوست داشتن خفه‌کننده‌ست!»ا/ت:— «ولی بی‌خبر گذاشتن من دردناک‌تره.»جیمین می‌خواهد جواب بدهد، اما ناگهان بدنش می‌لرزد.— «نه… نه…»و بیهوش می‌شود.صبح که بیدار می‌شود، آرام می‌گوید:— «تو همیشه کنارمی… حتی وقتی من نیستم.»
دیدگاه ها (۰)

وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده ول...

وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده ول...

وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده ول...

وقتی اعضا تا دیر وقت تو بار مست میکنن ا/ت چند بار زنگ زده ول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط