p10
#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من
ته: اونقت چرا نباید میدونستم که فرشته ی نجات این شاهزاده ی خشن که همش دنبالش بودم دقیقا کنارمه؟(بغض)
ته بغلش کرد و بغلش گریه کرد
ته: دلم برات تنگ شده بود(گریه)
ات: منم دل....(گریه میکنه)
اجوما: گریه هاتون رو بزارین کن......
اجوما ادامه ی حرفش رو برنه که دید ات ته رو بوس کرد پس تصمیم گرفت تنها باشن و رفت بیرون
ته: چرا بهم نگفتی
ات: چون میترسیدم ازم تنفر داشته باشی بخواطر اینکه ترکت کردم
ته: چرا باید تنفر پیدا کنم از فرشتم هوممم؟
ات: حالا ولش کن میشه وسایل پزشکیم رو بیاری؟
ته: چرا؟
ات: یادت رفته یک هفته شده باید بخیت رو بکشم
ته: میشه نباشی (مظلوم)
ات: نه (خیلی کیوت) اصلا بشین خودم میارم
ات رفت و وسایلش رو اورد
ات: لباستو دربیار
ته: قرار نیست که مثل سریع پیش بمیرم؟
ات: نه این اصلا درد نداره.. خب سری قبل باید بدون بی حسی و بیهوشی برات بخیه بزنم چاقو رو در بیارم قطعا درد داشت
ته لباسش رو در اورد
ات: بببن درد نداره فقط یکم خونریزی میکنه
ته: باشه
ات: خب...... درد داشت؟
ته: مگه شروع کردی؟
ات: اره اولین بند رو بریدم
(بعد پنج دقیقه)
ات: تموم شد
ته: یکچیز بپرسم راستشو میگی؟
ات: اره
ته: دوسم داری؟
ات: من دوست ندارم
ته ناراحت شد.
ات: چون من عاشقتم
ته دیگه تحمل نکرد و ات رو محکم بغل کرد و بوسش کرد
(یکماه بعد)
ات و ته خیلی باهم خوب شده بودن و ته شاد باد همچیز خوب یود تا اینکه......
من الان شرایط ندارم پارت بعد رو بزارم به جاش شب چهارپارت میذارم 🤍🤍🤍
#شاهزاده_خشن_من
ته: اونقت چرا نباید میدونستم که فرشته ی نجات این شاهزاده ی خشن که همش دنبالش بودم دقیقا کنارمه؟(بغض)
ته بغلش کرد و بغلش گریه کرد
ته: دلم برات تنگ شده بود(گریه)
ات: منم دل....(گریه میکنه)
اجوما: گریه هاتون رو بزارین کن......
اجوما ادامه ی حرفش رو برنه که دید ات ته رو بوس کرد پس تصمیم گرفت تنها باشن و رفت بیرون
ته: چرا بهم نگفتی
ات: چون میترسیدم ازم تنفر داشته باشی بخواطر اینکه ترکت کردم
ته: چرا باید تنفر پیدا کنم از فرشتم هوممم؟
ات: حالا ولش کن میشه وسایل پزشکیم رو بیاری؟
ته: چرا؟
ات: یادت رفته یک هفته شده باید بخیت رو بکشم
ته: میشه نباشی (مظلوم)
ات: نه (خیلی کیوت) اصلا بشین خودم میارم
ات رفت و وسایلش رو اورد
ات: لباستو دربیار
ته: قرار نیست که مثل سریع پیش بمیرم؟
ات: نه این اصلا درد نداره.. خب سری قبل باید بدون بی حسی و بیهوشی برات بخیه بزنم چاقو رو در بیارم قطعا درد داشت
ته لباسش رو در اورد
ات: بببن درد نداره فقط یکم خونریزی میکنه
ته: باشه
ات: خب...... درد داشت؟
ته: مگه شروع کردی؟
ات: اره اولین بند رو بریدم
(بعد پنج دقیقه)
ات: تموم شد
ته: یکچیز بپرسم راستشو میگی؟
ات: اره
ته: دوسم داری؟
ات: من دوست ندارم
ته ناراحت شد.
ات: چون من عاشقتم
ته دیگه تحمل نکرد و ات رو محکم بغل کرد و بوسش کرد
(یکماه بعد)
ات و ته خیلی باهم خوب شده بودن و ته شاد باد همچیز خوب یود تا اینکه......
من الان شرایط ندارم پارت بعد رو بزارم به جاش شب چهارپارت میذارم 🤍🤍🤍
- ۲۸.۲k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط