{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p9

#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من

ته ویو
رفتار اجوما و خدمه ها و اون دختره خیلی عجیبه و من هم از وقتی اومده تو عمارت اینگار تغییر کردم دیگه نمیتونم سرد باشم و انگار دلم نرم شده...... هعی ات هم همین کارو با من میکرد الان بیشتر از هرچیزی دلم براش تنگه
پایان ویو
ات: اجوما من میرم یکم بخوابم
ته: حالت خوبه رنگت پریده هست
ات: اره خوبم (بیحال)
ته: باشه برو بخواب
(اجوما درحال کنترل خنده)
ات رفت تو اتاقش میخولست بخوابه که ته اومد پس خودش رو زد به خواب
ته: هعی دختر توهم مثل ات من حالت بده چیزی نمیگی من خیلی دلم برای ات تنگ شده و نمیدونم از وقتی تو اومدی انگار ات برگشته پیشم
ته همینجوری داشت با ات حرف میزد که ات یکدفعه عطسه ی بلندی میکنه
ته: تو بیدار بودی؟
ات: خببب... نه
ته:(ابروشو میده بالا)
ات: باشه بابا ارع
ته: واقعا که نچ نچ نچ
ات: راستش باید یکچیزی رو بهت......
اجوما: دخترممممم پسرمممممم (داد)
ات: فکر کنم باید بریم
ته: اول حرفتو بزن بعد
ات: باید ب......
اجوما در اتاق ات رو باز کرد و حواسش نبود ته داخله گفت
اجوما: ات دخترنمنمیخوای ب.....(ته رو دید) خب خداحافظ
ته: اجوما یک لحظه (تعجب و شک)
اجوما: تو دلش:(گند زدم) جانم پسرم؟
ته: الان چی گفتی؟
اجوما: گفتم دخترم نمیخوای بیای؟
ته: نه کلمه ی قبلش... گفتی ات؟
اجوما: دخترم فکر کنم دیگه وقتشه بهش بگی
ته: میشه بگین چه خبره اینجا؟چیرو باید بهم بگه؟ اصلا اسم تو چیه؟ چرا اسمت رو من نمیدونم ولی تو همچی من رو میدونی؟
ات: تهیونگ شی من اتم..... جئون ات
ته: چی گفتی؟(شک)
ات: من اتفاقی دزدیده شدم اینجا و دیدمت سریع فهمیدم تویی و تصمیم گزفتم بهت نگم
ته:

حرف ته چون میتونه بقیه داستان رو لو بده میذارم پارت بعد تا از کنجکاوی بمیرین😎
دیدگاه ها (۲)

p10

p11

p8

p7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط