{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᏢᎪᏒᏆ 11

ᏢᎪᏒᏆ 11
ویو‌ صبح
داشتم خواب رویایی با تهیونگ رو میدیدم که... . گوشیم زنگ خورد با حرص چشمامو باز کردم و به مخاطب نگاه کردم.رئیس بود وایی دیرم شدد سریع مثل برق گرفته ها بلند شدم.بدو بدو کارامو کردم و لباسمو پوشیم.سریع کلید ماشین رو ورداشتم و از خونه خارج شدم.یک ربع تو راه بودم تا رسیدم ماشین رو پارک کردم.داخل تیمارستان رفتم که با رامین برخوردم.
رامین:وای.داهی کجا بودی مردم از ترس!
+نگران نباش.حالم خوب بود.
رامین:دروغ نگو داهی
+رامین میخوام باهات صحبت کنم ولی،باید برم پیش مریضم.
رامین:اوکیه
از پیش رامین رفتم و بدو سمت آسانسور رفتم.چون خیلی میخواستم تهیونگ رو ببینم.دلم براش خیلی تنگ شده‌‌ بود.
به سمت اتاقش رفتم و در را باز کردم.اقا داشت به بیرون نگاه میکرد تا منو دید.
-خیلی دلتنگ بودم!
+منم.
-برای همین رفتی بار؟
+تو ... ازکجا میدونی؟
-جواب سوالمو با سوال جواب نده.(یکم بلند)
+رامین گفت بریم.
-توهم گفتی باشه.اونم با پسرررر دشمنم!(داد)
+چیمیگیی؟!(داد)
من از کجا میدونستم بهم چشم داره
دیدگاه ها (۲)

خوشگلام روز قشنگتون مبارک😍🫀💋

متاسفانه اینم مخاطب داره🥺😭

---ارسال از طریق https://wisgoon.com/downloaderbot

ᏢᎪᏒᏆ 4خودش رفت بالا.ولی من این پایین؛تو هوا سرد،تو تاریکی،تو...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗«چند روز بعد»ویو تهیونگاین چند روز دلم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط