عشق من
عشق من
p35
جونگهیون:هه منتظرم لی ا.ت
گوشی رو قطع کرد
ا.ت:عوضیییی
لیا:چی شد ا.ت چی میگفت
ا.ت:پرونده رو میخواد
لیا:بیا بریم خونه
باهم رفتیم سمت خونه
شب شده بود رو کاناپه نشسته بودم که لیا با تنقلات امد پیشم
لیا:بیا فیلم ببینیم باشه
ا.ت:باشه بزار
فیلمو گذاشت اصلا نمیتونستم حواسمو جمع کنم هیچ کس از دله من باخبر نبود هیچ کس
هیچ کس نمیدونه چی داره بهم میگذره حس میکنم وسط جنگل گم شدم هرکاری میکنم راهه خونه رو پیدا کنم نمیشه هر لحظه تاریک تر میشه
من نمیتونم خودمو نگه دارم چه برسه به بچه اونم حاصل یه ت.ج.ا.و.ز حتی وقتی بهش فکر میکنم قلبم تیر میکشه برام مهم نیست فردا انجامش میدم
لیا:به چی فکر میکنی فیلمو ببین
ا.ت:لیا من خستم میرم استراحت کنم باشه
لیا:اوففف باشه برو شب خوش
سرمو به نشونه باشه تکون دادم رفتم سمت اتاق مهمون
اون شب اصلا خوابم نبرد انگار یه چیزی افتاده بود روم سنگینی میکرد خسته بودم خسته تر از خوابه یکی دوساعته
بلد شدم صبحونه اماده کردم
لیا:اووو خانم چه کرده
ا.ت:صبح بخیر تایم خواب
لیا:دیشب دیر خوابیدم خوب
ا.ت:باشه بیا صبحونه بخوریم
لیا:تو نخوابیدی نه
تو چشاش نگاهی کردم
ا.ت:چطور نه خوابیدم
لیا:بهم دروغ نگو چشماتو نگاه قرمزه قرمزه نخوابیدی چرا انقدر به خودت سخت میگیری ا.ت چرا با خودت اینکارو میکنی کافیه دیگه وضعه خودتو نگاه
ا.ت:لیا بیا صبحونمونو بخوریم که وقت دکتر داریم
لیا:اصلا به حرفام گوش نمیدی
هیچی نگفتم مشغول خوردن شدیم
ا.ت:من برم آماده شم تومتموم کردی زود آماده شو
لیا:تو که چیزی نخوردی
رفتم سمت اتاق و آماده شدم امدم بیرون
ا.ت:لیا آماده ای
لیا:اهم
باهم راه افتادیم سمت مطب که بعد حدود ۴۰مین نوبت ما شد رفتیم داخل
دکتر:خوش آمدین
ا.ت:ممنونم
دکتر:خوب
ا.ت:ما دیروز وقت سقط گرفتیم برای همون
دکتر:پدرش چطور رضایت دارن
ا.ت:پدرش راستشو بخواین چیزه ترکمون کرده نیستش
دکتر:اما بدون رضایت ایشون امکان پذیر نیست
ا.ت:لطفا دکتر لطفا من واقعا نمیتونم لطفا
دکتر:اوفف باشه اما اینکار یه جورایی جرمه نباید کسی با خبر شه
ا.ت:بله بله کسی خبردار نمیشه
دکتر:بفرمایید رو اون تخت
رفتم دراز کشیدم که دکتر آمد
دکتر:لباستو بده بالا تا نینی رو ببینم در چه حاله
پیراهنمو دادم بالا آمد یه ژل زد به شکمم و دستگاه گذاشت روش
دکتر ایناهاش نگاش کنید اندازه نخوده
نمیخواستم ببینمش
لیا:ا.ت ببینش کپی خودته
قطر اشکی از چشام آمد برگشتم به بچه نگاه کردم
ا.ت:کجاش شبیه منه اصلا چیزی ازش معلوم نیست
لیا:ا.ت نکن*گریه
حمایت یادت نره نفس🤍
p35
جونگهیون:هه منتظرم لی ا.ت
گوشی رو قطع کرد
ا.ت:عوضیییی
لیا:چی شد ا.ت چی میگفت
ا.ت:پرونده رو میخواد
لیا:بیا بریم خونه
باهم رفتیم سمت خونه
شب شده بود رو کاناپه نشسته بودم که لیا با تنقلات امد پیشم
لیا:بیا فیلم ببینیم باشه
ا.ت:باشه بزار
فیلمو گذاشت اصلا نمیتونستم حواسمو جمع کنم هیچ کس از دله من باخبر نبود هیچ کس
هیچ کس نمیدونه چی داره بهم میگذره حس میکنم وسط جنگل گم شدم هرکاری میکنم راهه خونه رو پیدا کنم نمیشه هر لحظه تاریک تر میشه
من نمیتونم خودمو نگه دارم چه برسه به بچه اونم حاصل یه ت.ج.ا.و.ز حتی وقتی بهش فکر میکنم قلبم تیر میکشه برام مهم نیست فردا انجامش میدم
لیا:به چی فکر میکنی فیلمو ببین
ا.ت:لیا من خستم میرم استراحت کنم باشه
لیا:اوففف باشه برو شب خوش
سرمو به نشونه باشه تکون دادم رفتم سمت اتاق مهمون
اون شب اصلا خوابم نبرد انگار یه چیزی افتاده بود روم سنگینی میکرد خسته بودم خسته تر از خوابه یکی دوساعته
بلد شدم صبحونه اماده کردم
لیا:اووو خانم چه کرده
ا.ت:صبح بخیر تایم خواب
لیا:دیشب دیر خوابیدم خوب
ا.ت:باشه بیا صبحونه بخوریم
لیا:تو نخوابیدی نه
تو چشاش نگاهی کردم
ا.ت:چطور نه خوابیدم
لیا:بهم دروغ نگو چشماتو نگاه قرمزه قرمزه نخوابیدی چرا انقدر به خودت سخت میگیری ا.ت چرا با خودت اینکارو میکنی کافیه دیگه وضعه خودتو نگاه
ا.ت:لیا بیا صبحونمونو بخوریم که وقت دکتر داریم
لیا:اصلا به حرفام گوش نمیدی
هیچی نگفتم مشغول خوردن شدیم
ا.ت:من برم آماده شم تومتموم کردی زود آماده شو
لیا:تو که چیزی نخوردی
رفتم سمت اتاق و آماده شدم امدم بیرون
ا.ت:لیا آماده ای
لیا:اهم
باهم راه افتادیم سمت مطب که بعد حدود ۴۰مین نوبت ما شد رفتیم داخل
دکتر:خوش آمدین
ا.ت:ممنونم
دکتر:خوب
ا.ت:ما دیروز وقت سقط گرفتیم برای همون
دکتر:پدرش چطور رضایت دارن
ا.ت:پدرش راستشو بخواین چیزه ترکمون کرده نیستش
دکتر:اما بدون رضایت ایشون امکان پذیر نیست
ا.ت:لطفا دکتر لطفا من واقعا نمیتونم لطفا
دکتر:اوفف باشه اما اینکار یه جورایی جرمه نباید کسی با خبر شه
ا.ت:بله بله کسی خبردار نمیشه
دکتر:بفرمایید رو اون تخت
رفتم دراز کشیدم که دکتر آمد
دکتر:لباستو بده بالا تا نینی رو ببینم در چه حاله
پیراهنمو دادم بالا آمد یه ژل زد به شکمم و دستگاه گذاشت روش
دکتر ایناهاش نگاش کنید اندازه نخوده
نمیخواستم ببینمش
لیا:ا.ت ببینش کپی خودته
قطر اشکی از چشام آمد برگشتم به بچه نگاه کردم
ا.ت:کجاش شبیه منه اصلا چیزی ازش معلوم نیست
لیا:ا.ت نکن*گریه
حمایت یادت نره نفس🤍
- ۵۰۳
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط