نفرتی به نام عشق
نفرتی به نام عشق
پارت: سوم
ویو ات
زنگ در زده شد....با سرعت به سمت در پرواز کردم و درو باز کردم
ات: سلام بابایییی(پرید بغلش)
ب/ت:اخخ..سلام دخترم چطوری(سرشو نوازش کرد)
ات: مرسی بیا تو
ب/ت: بری کنار میام(خنده)
ات: اخ ببخشید حواسم نبود
از در فاصله گرفتم تا بابا وارد خونه شه..
م/ت: سلام عزیزم خوش اومدی(لبخند گرم)
ب/ت: سلام عشقم ممنون(لبخند گرم تر)
ات: عیششش رمانتیک بازیارو بزارین کنار من گشنمههه
م/ت و ب/ت:(خنده)
«بعد از غذا»
ب/ت: خب ات فک کنم مامنت بهت گفته که...
ات:(پرید وسط حرفش) اره میدونم خاله اینا با اون پسر مسخرشون(الکیه برای جذاب شدن فیک) میخان بیان با ما زندگی کنن(کلافه)
ب/ت: قراره شب بیان..تا شب حاضر باشین
ات: اهههه(منحرف نشین..ازون اه هایی که وقتی کفری میشن میکشن) باشهه
از پله ها بالا رفتم و در اتاقمو باز کردم..
کلافه به سمت تخت رفتم و خودمو محکم انداختم روش
ات:جیغغغغ الانه که از حرص پاره بشمممم(توی بالشت جیغ زد)
اونا قراره ساعت 8 بیان و الان ساعت تازه 2ونیمه پس تا ساعت شیش میخابم..
به کمر دراز کشیدم (منظورمو فهمیدین دا؟) و چشمام کم کم سنگین شد که سیاهی.....
«فلش بک به ساعت شیش»
...
دلتون برام تنگ نشده بودد؟🤡🗿
چون امسال این پایه برام مهمه و کلی درس ریخته سرم نمیتونم تند تند پارت بزارم و واقعن ازتون عذر خاهی میکنم بابت دیر دیر پارت گذاشتنم سعیمو میکنم یکم بیشتر پارت بزارم کیوتیا💙✨
پارت: سوم
ویو ات
زنگ در زده شد....با سرعت به سمت در پرواز کردم و درو باز کردم
ات: سلام بابایییی(پرید بغلش)
ب/ت:اخخ..سلام دخترم چطوری(سرشو نوازش کرد)
ات: مرسی بیا تو
ب/ت: بری کنار میام(خنده)
ات: اخ ببخشید حواسم نبود
از در فاصله گرفتم تا بابا وارد خونه شه..
م/ت: سلام عزیزم خوش اومدی(لبخند گرم)
ب/ت: سلام عشقم ممنون(لبخند گرم تر)
ات: عیششش رمانتیک بازیارو بزارین کنار من گشنمههه
م/ت و ب/ت:(خنده)
«بعد از غذا»
ب/ت: خب ات فک کنم مامنت بهت گفته که...
ات:(پرید وسط حرفش) اره میدونم خاله اینا با اون پسر مسخرشون(الکیه برای جذاب شدن فیک) میخان بیان با ما زندگی کنن(کلافه)
ب/ت: قراره شب بیان..تا شب حاضر باشین
ات: اهههه(منحرف نشین..ازون اه هایی که وقتی کفری میشن میکشن) باشهه
از پله ها بالا رفتم و در اتاقمو باز کردم..
کلافه به سمت تخت رفتم و خودمو محکم انداختم روش
ات:جیغغغغ الانه که از حرص پاره بشمممم(توی بالشت جیغ زد)
اونا قراره ساعت 8 بیان و الان ساعت تازه 2ونیمه پس تا ساعت شیش میخابم..
به کمر دراز کشیدم (منظورمو فهمیدین دا؟) و چشمام کم کم سنگین شد که سیاهی.....
«فلش بک به ساعت شیش»
...
دلتون برام تنگ نشده بودد؟🤡🗿
چون امسال این پایه برام مهمه و کلی درس ریخته سرم نمیتونم تند تند پارت بزارم و واقعن ازتون عذر خاهی میکنم بابت دیر دیر پارت گذاشتنم سعیمو میکنم یکم بیشتر پارت بزارم کیوتیا💙✨
- ۱.۹k
- ۰۶ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط