نفرتی به نام عشق
نفرتی به نام عشق
پارت:چهارم
ویو ات
چشمامو اروم اوم باز کردم هنوز یه ربع مونده بود به شیش..
بلند شدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم..کارمو انجام دادم و به صورتم یه اب زدم و به سمت حموم رفتم...
«پنج مین بعد»
از حموم درومدم و حوله لباسیمو پوشیدم
رفتم رو صندلی روبه روی میز ارایشیم نشستم..
ات: اههه خدایااا نمیخام اون پسره ی لاشیو ببینمم(جهت فان)
سشوارمو برداشتم روشنش کردن و شونمم از گوشه ی میز برداشتم..
شونه کنان سشوارم میکشیدم تا اینکه موهام کاملا خشک شد..
وسایل ارایشیمو برداشتم و مشغول شدم..
«ده مین بعد»
(میدونم خیلی گشادم)
رژ لبم زدم و تمامم
ات: جونننن چه خوشگل خانومیی شدممم مننن(اسلاید بعد)
پاشدم لباسمم پوشیدم و موهامم بستم (اسلاید سه و چهار)
هنوز ساعت هفته کههه..
نشستم رو تختم و باگوشیم مشغول شدم که یه پیام اومد از طرف لونا
مکالمشون:
لونا:سلاممم چطوریی
ات: سلامم مرسی تو چطوریی
لونا: منم خوبم چخبر
ات: هیچی سلامتی ازتو چخبر
لونا: منم هیچی بیکاری بریم بیرون؟
ات: ایکاش بیکار بودم ولی خالم و شوهر خالم و یه مزاحم قراره بیان خونمون
لونا: مزاحم؟
ات: اههه پسرخالمه ازش بدم میاد
لونا: اوو شاید توعم زندگیت مثل داستانا شه شاید اولاش ازش بدت بیاد ولی ممکنه عاشقش بشییی(ایموجی🤭)
ات: اههه لونا بس کن این چرتو پرتا چیه میگیی
لونا: چرت و پرت نیس واقعیته..شرط میبندی؟
ات:....اره
لونا: اوکیه اگه عاشق هم شدین باید منو ببری به یه رستوران شیک و گروه
ات: و اگه من بردم؟
لونا: کارتمو بت میدم هرچقدر میخای خرج کنی
ات: هه هه میبینیممم
لونا: میبینیمم
ات: ویی لونا کاری نداری من برم؟
لونا: نه عشقم مراقب خودت باش
ات: همچنین بایییی
لونا: بایی باییی
گوشیو خاموش کردم و از پله ها رفتم پایین
و.......
شرایط: پنج لایک و پنج کامنت
دلتون واسم تنگ نشده بودد؟
خودمم این هفته زیاد درس ریخته بود روم و خببب فشار امتحانات دی ماهه داره منو میگاد
و خب حمایت یادتون نرهه ✨🐾
پارت:چهارم
ویو ات
چشمامو اروم اوم باز کردم هنوز یه ربع مونده بود به شیش..
بلند شدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم..کارمو انجام دادم و به صورتم یه اب زدم و به سمت حموم رفتم...
«پنج مین بعد»
از حموم درومدم و حوله لباسیمو پوشیدم
رفتم رو صندلی روبه روی میز ارایشیم نشستم..
ات: اههه خدایااا نمیخام اون پسره ی لاشیو ببینمم(جهت فان)
سشوارمو برداشتم روشنش کردن و شونمم از گوشه ی میز برداشتم..
شونه کنان سشوارم میکشیدم تا اینکه موهام کاملا خشک شد..
وسایل ارایشیمو برداشتم و مشغول شدم..
«ده مین بعد»
(میدونم خیلی گشادم)
رژ لبم زدم و تمامم
ات: جونننن چه خوشگل خانومیی شدممم مننن(اسلاید بعد)
پاشدم لباسمم پوشیدم و موهامم بستم (اسلاید سه و چهار)
هنوز ساعت هفته کههه..
نشستم رو تختم و باگوشیم مشغول شدم که یه پیام اومد از طرف لونا
مکالمشون:
لونا:سلاممم چطوریی
ات: سلامم مرسی تو چطوریی
لونا: منم خوبم چخبر
ات: هیچی سلامتی ازتو چخبر
لونا: منم هیچی بیکاری بریم بیرون؟
ات: ایکاش بیکار بودم ولی خالم و شوهر خالم و یه مزاحم قراره بیان خونمون
لونا: مزاحم؟
ات: اههه پسرخالمه ازش بدم میاد
لونا: اوو شاید توعم زندگیت مثل داستانا شه شاید اولاش ازش بدت بیاد ولی ممکنه عاشقش بشییی(ایموجی🤭)
ات: اههه لونا بس کن این چرتو پرتا چیه میگیی
لونا: چرت و پرت نیس واقعیته..شرط میبندی؟
ات:....اره
لونا: اوکیه اگه عاشق هم شدین باید منو ببری به یه رستوران شیک و گروه
ات: و اگه من بردم؟
لونا: کارتمو بت میدم هرچقدر میخای خرج کنی
ات: هه هه میبینیممم
لونا: میبینیمم
ات: ویی لونا کاری نداری من برم؟
لونا: نه عشقم مراقب خودت باش
ات: همچنین بایییی
لونا: بایی باییی
گوشیو خاموش کردم و از پله ها رفتم پایین
و.......
شرایط: پنج لایک و پنج کامنت
دلتون واسم تنگ نشده بودد؟
خودمم این هفته زیاد درس ریخته بود روم و خببب فشار امتحانات دی ماهه داره منو میگاد
و خب حمایت یادتون نرهه ✨🐾
- ۲.۰k
- ۲۸ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط