{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

✨ پارت ۱۷ ✨

لونا : هییی دختر چرا باشدی تو ؟
جونگکوک که تازه وارد خونه شده بود به اونا نگاه میکرد و همسرش با زحمت به سمتش اومد و با لحنی کیوتی گفت
ا،ت : وایی عزیزم تو رو خدا کمکم کن ... این لونا دست از سرم برنمیداره
جونگکوک با تعجب به اونا نگاه میکرد ... مقابل همسرش ایستاد و بخاطر فاصله قدیشون خم شد و بوسه روی پشونیش گذاشت
جونگکوک : مگه چی شده ؟
لونا که از دستش حرصی شده بود دست به کمر ایستاد و گفت
لونا‌: این زن‌ تو حتا از یور منم بدتره غذا نمی‌خوره ...
با شنیدن زنگ گوشیش به سمته کیفش‌‌ رفت به با دیدن شماره گفت
لونا : بفرما‌ بچم حلال زاده هم هست
گوشیش رو جواب داد و نزدیک گوشش برد
لونا : سلام پسرم.....عا توی عشقم ...چی شده ؟ ... باشه بابا.... چیکار به جونگکوک داری اخه تو .... باشه اومدم‌ اومدم ... کچل نکن منو‌ جین
جونگکوک به خنده افتاد و گفت
جونگکوک : چی شده جین هیونگ لابد قاطی کرده
لونا درحال که وسایلش‌ رو با عجله توی کیفش می‌گذاشت متقابلاً لبخند زد
لونا : اره خودت که میشناسیش ... خوب فعلا من رفتم
بعد از خداحافظی با لونا و اصرار زیادش برای غذا خوردن به سالن برگشت ... و جونگکوک نفس صدا داری کشید و مقابل همسرش ایستاد
جونگکوک : خوب تولمون که امروز عشقمو اذیت نکرده
ولی اون با حرص از بین دندون عاش غرید
ا،ت : یااا جونگکوکا با بچم درست حرف بزن
جونگکوک بخاطر این حرفش اخم ریزی کرد و گفت
جونگکوک : هیی دید‌ گفتم بیشتر از من دوستش داری ... اگه من نبودم..این توله از کجا میومد ...‌
بخاطر حسودی بی دلیلش زد زیر خنده که جونگکوک بازم اعتراض کرد
جونگکوک : به چی می‌خندی
دستش رو دراز کرد و قاب صورتش جونگکوک گرفت و توی چشماش خیره شد نزدیک صورتش مطمئن تر از همیشه گفت
ا،ت : توی دنیا هیچ کسی رو بیشتر از تو‌ دوست نخواهم داشت .. اینو مطمئن باش
و بعد کمی روی پنجه پاهای بلند شد و بوسه کوتاهی روی لبش گذاشت و خواست فاصله بگیره که جونگکوک مانع شد و دستش رو پشت کمر همسرش برد و بوسه رو عمیقی تر ادامه داد ... با احساس تنگی نفس مشت آرومی به شونه اش زد که باعث شد ازش فاصله بگیره و با اعتراض گفت
ا،ت : قرار شد کارو به جاهای باریک نکشون ... خودت که میدونی دکتر برامون تا زایمان قدغن کرده
اخم ریزی کرد و با غر زدن گفت
جونگکوک : بیا هنوز نیومده اون تعیین میکنه من با عشقم کی بخوابم
با دیدن چهره معصومش عشقش که بخاطر اخم ریزی که روش بود خیلی کیوت بنظر می‌رسید دل لرزید ... دستاش رو دوره گردنش حلقه کرد و عشقش رو در آغوشش گرفت
ا،ت : قرار شد حسودی نکنیا ... عشق حسود من
دیدگاه ها (۳)

✨ پارت ۱۸ ✨همرا با جونگکوک روی کاناپه نشسته بودند که با لگد ...

✨ پارت پایانی ۱۹ ✨بعد از خوردن آب دوباره با قدم های آروم به ...

✨ پارت ۱۶ ✨پلک هاش رو به آرومی باز کرد و اولین چیزی که احساس...

✨ ادامه پارت ۱۵ ✨جونگکوک : عشقم‌ چرا گریه میکنی ؟ بدون اینکه...

تکپارتی جونگکوک <●ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

"اگر از حسادت درحال مرگ باشی"(پارت دوم "اخر")*ا/ت هنوز هم اخ...

part 2ا/ت طوری گفت که فقط ا/د بشنوه در حالی که ا/د وسایل هاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط