عشق تحت تعقیب
عشق تحت تعقیب
بخش چهاردهم
شدو
خندم میگرفت از سونیک. با کارا و حرفایی که میزد همهرو میمیخندوند. وقتی که بهم گفت هیچ دوستی به غیر از سیلور رو نداشته ناراحتکننده بود. واسه همینم بود که اخلاقش یکم خاص بود.
_ خیلی خب قربان من شام رو آماده کردم و گذاشتمش به جایی که میریم.
سونیک: یعنی قراره که شاممون روهم بیرون بخوریم؟
_ بله. مگه مشکلیه؟
سونیک: نه اصلا. فقط یکم شبیه فیلماس.
_ شبیه فیلما؟ پس سعیمو میکنم عاشقانه نشه.
که دیدم خندش گرفت و میخندید.
سونیک: راستش هیچوقت نخواستم تو فیلمای عاشقانه بازی کنم حتی بهم هم پیشنهاد شد اما ردشون کردم.
_ خوبه هيچوقت نتونستم منطقشون رو درک کنم.
البته بعضی از فیلما ارزش نگاه کردنو داره.
_ خیلی خب وقت رفتنه حاضر بشید منم اینارو جمع میکنم.
سونیک: ولی آفتاب هنوز غروب نکرده که!.
_ جایی که میبرمتون غروبش خیلی خاصه و هیچکسی هم نیستش.
سونیک: باشه ولی امیدوارم فکر مزخرفی تو سرت نباشه.
سونیک رفت که حاضر بشه من از قبل حاضر بودم واسه همینم وسایل رو جمع کردم.
سونیک: من حاضرم بریم!
باهم رفتیم بیرون خوبه که تغییر قیافه داده بودیم. راستش حالا میفهمم چرا معروف بودن اینقدر سخته!
سوار مترم میشم و بهش میگم که بیاد و بشینه. از خونه رفتیم بیرون، وای...دلم برای هوای آزاد تنگ شده.
سونیک: وای شدو! عجب حسیه!! انگار که آزادم.
_ خوشحالم که خوشتون اومده.
سونیک: تا حالا هیچوقت توی شهر تنها سواری نکردم واقعا عالیه!! دلم میخواد شهرو بگردم.
_ اما نگران میشم مردم شمارو بشناسن شب حتما میایم پیادهروی.
شهر و میگردیم و به جایی که میخوام ببرمش میرسیم. خوبه که آفتاب هنوز غروب نکرده، خوبی این مکان اینه که هیچکس نیست و هر ساعتی هم که بیای بازه.
بخش چهاردهم
شدو
خندم میگرفت از سونیک. با کارا و حرفایی که میزد همهرو میمیخندوند. وقتی که بهم گفت هیچ دوستی به غیر از سیلور رو نداشته ناراحتکننده بود. واسه همینم بود که اخلاقش یکم خاص بود.
_ خیلی خب قربان من شام رو آماده کردم و گذاشتمش به جایی که میریم.
سونیک: یعنی قراره که شاممون روهم بیرون بخوریم؟
_ بله. مگه مشکلیه؟
سونیک: نه اصلا. فقط یکم شبیه فیلماس.
_ شبیه فیلما؟ پس سعیمو میکنم عاشقانه نشه.
که دیدم خندش گرفت و میخندید.
سونیک: راستش هیچوقت نخواستم تو فیلمای عاشقانه بازی کنم حتی بهم هم پیشنهاد شد اما ردشون کردم.
_ خوبه هيچوقت نتونستم منطقشون رو درک کنم.
البته بعضی از فیلما ارزش نگاه کردنو داره.
_ خیلی خب وقت رفتنه حاضر بشید منم اینارو جمع میکنم.
سونیک: ولی آفتاب هنوز غروب نکرده که!.
_ جایی که میبرمتون غروبش خیلی خاصه و هیچکسی هم نیستش.
سونیک: باشه ولی امیدوارم فکر مزخرفی تو سرت نباشه.
سونیک رفت که حاضر بشه من از قبل حاضر بودم واسه همینم وسایل رو جمع کردم.
سونیک: من حاضرم بریم!
باهم رفتیم بیرون خوبه که تغییر قیافه داده بودیم. راستش حالا میفهمم چرا معروف بودن اینقدر سخته!
سوار مترم میشم و بهش میگم که بیاد و بشینه. از خونه رفتیم بیرون، وای...دلم برای هوای آزاد تنگ شده.
سونیک: وای شدو! عجب حسیه!! انگار که آزادم.
_ خوشحالم که خوشتون اومده.
سونیک: تا حالا هیچوقت توی شهر تنها سواری نکردم واقعا عالیه!! دلم میخواد شهرو بگردم.
_ اما نگران میشم مردم شمارو بشناسن شب حتما میایم پیادهروی.
شهر و میگردیم و به جایی که میخوام ببرمش میرسیم. خوبه که آفتاب هنوز غروب نکرده، خوبی این مکان اینه که هیچکس نیست و هر ساعتی هم که بیای بازه.
- ۴.۸k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط