این رسمش نبودصورت پدرومادرت راتبدیل به دفترنقاشی ات کردی،
این رسمش نبودصورت پدرومادرت راتبدیل به دفترنقاشی ات کردی، بامدادچین و چروک، صورتشان را خط می اندازی، چشم که بازمیکنی، میفهمی هیچ پاک کنی نیست که آنها راپاک کند، دستانشان را دیده ای؟ همان دستانی که روزی تورا نوازش می کرد، حالاتبدیل به دفترخط خطی های تو شده
دلم بدجوری گرفته..
"ایلیا"
دلم بدجوری گرفته..
"ایلیا"
- ۶۱۵
- ۰۳ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط