{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این رسمش نبودصورت پدرومادرت راتبدیل به دفترنقاشی ات کردی،

این رسمش نبودصورت پدرومادرت راتبدیل به دفترنقاشی ات کردی، بامدادچین و چروک، صورتشان را خط می اندازی، چشم که بازمیکنی، میفهمی هیچ پاک کنی نیست که آنها راپاک کند، دستانشان را دیده ای؟ همان دستانی که روزی تورا نوازش می کرد، حالاتبدیل به دفترخط خطی های تو شدهa.m
دیدگاه ها (۲)

زندگی مثل ساعت شنی ھست تا میای طعم خوشیو بچِشی بر عکست میکن...

ﻣﺮﺩ ﺍﺣﻤﻖ ﻣﺮﺩیست ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ فکر ﻣﻮﺍﻇﺒﺖ ﺍﺯ ﺯﻥ ﺍﺳﺖ تا مبادا ﺑﻪ...

آرام بگیر دلم …تنگ نشو برایش …مگر نشنیدی جمله ی آخرش را !“چی...

دل به هر کس مسپار!!!گرچه،عاشق باشدحکم دلداری،فقط عشق که نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط