"هیولای من"
"هیولای من"
دازای : هویسس چویا اروم باش .....
چویا : درد ... داره....
یهو کمی خون سرفه کرد
دازای : هی چوچووووو خوبییییی
اما قبل از اینکه جواب بده بیهوش شد و سرت افتاد روی پام منم اروم بغلش کردمو و بردمش داخل پذیرایی و گذاشتمش روی مبل و رفتم سمت اشپز خونه و یه قرصی رو برداشتم و رفتم سمت چویا و اروم بیدارش کردم
دازای : چیبی.....چیبی جونم....
چویا : هومم....چ...چیه...چیشده* با صدای خواب الود *
دازای : هیچی بیا قرص بخور
چویا : ب...برای..چی؟....
دازای : برای اینکه یکم قوی تر شی توی این چند روز خیلی ضعیف شدی * دروغ *
نکته : دوستان چویا وقتی توی اون حالت درمیاد و دوباره به حالت عادی برمیگرده از اون موقع هیچی یادش نمیاد برای همینم دازای داره اینجوری بهش میگه
چویا : ب...باشه
اروم قرصو ازم گرفتو خورد و خیلی سریع خوابید
دازای : چوچو حداقل برو روی تخت
چویا روشو اون وری کرد
چویا : نموخوام....
از پشت رفتم پیشش و یکم قلقلکش دادم
دازای : همینکارات باعث میشه کرمای من گل کنه دیگه ^^
چویا هی میخندید
چویا : ب...بسه...دازای..باشه باشه...میرم رو تخت .... بسه * نقطه ها خندس*
دازای : افرین سگ کوچولو
چویا : سگ عمته.....
دازای : عمه ندارم
چویا : خب منم ندارم
* مغز هردوتاشون هنگید
چویا : ولش کن....
دازای : اره راست میگی ول کن
دازای : هویسس چویا اروم باش .....
چویا : درد ... داره....
یهو کمی خون سرفه کرد
دازای : هی چوچووووو خوبییییی
اما قبل از اینکه جواب بده بیهوش شد و سرت افتاد روی پام منم اروم بغلش کردمو و بردمش داخل پذیرایی و گذاشتمش روی مبل و رفتم سمت اشپز خونه و یه قرصی رو برداشتم و رفتم سمت چویا و اروم بیدارش کردم
دازای : چیبی.....چیبی جونم....
چویا : هومم....چ...چیه...چیشده* با صدای خواب الود *
دازای : هیچی بیا قرص بخور
چویا : ب...برای..چی؟....
دازای : برای اینکه یکم قوی تر شی توی این چند روز خیلی ضعیف شدی * دروغ *
نکته : دوستان چویا وقتی توی اون حالت درمیاد و دوباره به حالت عادی برمیگرده از اون موقع هیچی یادش نمیاد برای همینم دازای داره اینجوری بهش میگه
چویا : ب...باشه
اروم قرصو ازم گرفتو خورد و خیلی سریع خوابید
دازای : چوچو حداقل برو روی تخت
چویا روشو اون وری کرد
چویا : نموخوام....
از پشت رفتم پیشش و یکم قلقلکش دادم
دازای : همینکارات باعث میشه کرمای من گل کنه دیگه ^^
چویا هی میخندید
چویا : ب...بسه...دازای..باشه باشه...میرم رو تخت .... بسه * نقطه ها خندس*
دازای : افرین سگ کوچولو
چویا : سگ عمته.....
دازای : عمه ندارم
چویا : خب منم ندارم
* مغز هردوتاشون هنگید
چویا : ولش کن....
دازای : اره راست میگی ول کن
- ۵۵
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط