رمان تهیونگ : { عشق در نگاه اول } Part 2
رمان تهیونگ : { عشق در نگاه اول } Part 2
ویو ات
به اتاقم رفتم و اول از همه به جنی زنگ زدم
مکالمه جنی و ات
ات: سلام جنی
جنی: سلام ات آماده شدی
ات: نه هنوز گفتم اول به تو زنگ بزنم ! کی میایی خونه ؟؟
جنی : الان میام ۵ دقیقه دیگه اونجام سریع آماده شو
ات : باش منتظرم فعلا💜
جنی: اوکی فعلا💛
ویو ات
سریع آماده شدم و ساکم رو برداشتم و جلوی در گذاشتم تا آماده باشه
بعد ۵ دقیقه
دینگ دینگ دینگ ( مثلا صدای دره😂)
ات میره و در رو باز میکنه و جنی رو میبینه
ات: سلام خوشکله
جنی: سلام زشته ( خنده)
ات: اع اصلا دیگه نمیگه خوشکله( قهر الکی )
جنی : ببخشید ات تورو خدا( مظلوم)
ات : ( نگاه زیر چشمی ) وای خودتو کیوت نکن
جنی :( نگاه کیوت)
ات :احححح باشه بابا اشتی بیا بغلم ( خنده)
ادمین: بعد از چند دیقه مامان بابا ات میاند تا با جنی و ات تا فرودگاه برند
موقع خداحافظی: ات همینجور اشک میریخت و خانوادشو سفت بغل میکرد و بعد از گذشت چند دقیقه پرواز به کره رو علام کردند و وقت خداحافظی بود ات و جنی به سمت هواپیما رفتند و از پشت شیشه برای خانوادش دست تکون دادند ( پایان ویو ادمین)🥲
جنی و ات روی صندلی ها نشتند تا هواپیما شروع به حرکت کرد ات از بس گریه کرده بود روی شونه جنی خوابش برد
ویو بعد از ۸ ساعت
خلبان : مقصد شمارو به کره تبریک میگویم( بچه ها یچیزی از خودم همینجوری در اوردم😂)
ات و جنی از هواپیما پیاده شدند و به سمت هتل رفتند
ات: وای مُردم
جنی : وای اره چقدر طول کشید شما هم که روی شونه ی منه بدبخت همش خواب بودی وای
ات : خوب خسته بودم خوابم برد( مظلوم )
جنی : واییی باشه عیب نداره ولی این دفعه آخره هاا ( خنده)
ات: باشه( مظلوم)
ادمین : بچه ها اینم بگم بابای ات از قبل ات و جنی رو مدرسه ثبتنام کرده 😄
ات : جنی میدونی فردا باید بریم مدرسه از اون طرفم بریم کار پیدا کنیم🥲
جنی : آره پس بیا بخوابیم که فردا انرژی داشته باشیم
ات : باش
ادامین : ات و جنی توی بغل هم خوابیدند !!
ویو فردا صبح :
ادامه دارد 💜بچه ها حداقل خوشحال میشم یک لایک کوچک برام بزارین تا انگیزه بگیرم 🥺🦋از این به بعد رمان هیجان انگیز تر میشه مواظب خودتون باشید فعلا 💕🖐
شرط ها : ۳ تا لایک 🧡
شرط ها: ۲ تا هم کامنت💛
ویو ات
به اتاقم رفتم و اول از همه به جنی زنگ زدم
مکالمه جنی و ات
ات: سلام جنی
جنی: سلام ات آماده شدی
ات: نه هنوز گفتم اول به تو زنگ بزنم ! کی میایی خونه ؟؟
جنی : الان میام ۵ دقیقه دیگه اونجام سریع آماده شو
ات : باش منتظرم فعلا💜
جنی: اوکی فعلا💛
ویو ات
سریع آماده شدم و ساکم رو برداشتم و جلوی در گذاشتم تا آماده باشه
بعد ۵ دقیقه
دینگ دینگ دینگ ( مثلا صدای دره😂)
ات میره و در رو باز میکنه و جنی رو میبینه
ات: سلام خوشکله
جنی: سلام زشته ( خنده)
ات: اع اصلا دیگه نمیگه خوشکله( قهر الکی )
جنی : ببخشید ات تورو خدا( مظلوم)
ات : ( نگاه زیر چشمی ) وای خودتو کیوت نکن
جنی :( نگاه کیوت)
ات :احححح باشه بابا اشتی بیا بغلم ( خنده)
ادمین: بعد از چند دیقه مامان بابا ات میاند تا با جنی و ات تا فرودگاه برند
موقع خداحافظی: ات همینجور اشک میریخت و خانوادشو سفت بغل میکرد و بعد از گذشت چند دقیقه پرواز به کره رو علام کردند و وقت خداحافظی بود ات و جنی به سمت هواپیما رفتند و از پشت شیشه برای خانوادش دست تکون دادند ( پایان ویو ادمین)🥲
جنی و ات روی صندلی ها نشتند تا هواپیما شروع به حرکت کرد ات از بس گریه کرده بود روی شونه جنی خوابش برد
ویو بعد از ۸ ساعت
خلبان : مقصد شمارو به کره تبریک میگویم( بچه ها یچیزی از خودم همینجوری در اوردم😂)
ات و جنی از هواپیما پیاده شدند و به سمت هتل رفتند
ات: وای مُردم
جنی : وای اره چقدر طول کشید شما هم که روی شونه ی منه بدبخت همش خواب بودی وای
ات : خوب خسته بودم خوابم برد( مظلوم )
جنی : واییی باشه عیب نداره ولی این دفعه آخره هاا ( خنده)
ات: باشه( مظلوم)
ادمین : بچه ها اینم بگم بابای ات از قبل ات و جنی رو مدرسه ثبتنام کرده 😄
ات : جنی میدونی فردا باید بریم مدرسه از اون طرفم بریم کار پیدا کنیم🥲
جنی : آره پس بیا بخوابیم که فردا انرژی داشته باشیم
ات : باش
ادامین : ات و جنی توی بغل هم خوابیدند !!
ویو فردا صبح :
ادامه دارد 💜بچه ها حداقل خوشحال میشم یک لایک کوچک برام بزارین تا انگیزه بگیرم 🥺🦋از این به بعد رمان هیجان انگیز تر میشه مواظب خودتون باشید فعلا 💕🖐
شرط ها : ۳ تا لایک 🧡
شرط ها: ۲ تا هم کامنت💛
- ۱۱۶
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط