رمان تهیونگ : { عشق در نگاه اول } Part 3
رمان تهیونگ : { عشق در نگاه اول } Part 3
ویو فردا صبح :
جنی : ات ات
ات : ( خواب )
جنی : ات ات ات ات
ات : ........
جنی : اتتتتتتتتتتت
ات: یا خدا چی شده سر صبح داد میزنی ؟؟
جنی : پاشو ببینم دانشگاه میخوای روزه اولی دیر برسیم
ات: وای بدو آماده شو
جنی : اوکی من میرم آماده شم تو برو صبحونه درست کن بعد بیا آماده شو
ات: باش باش
(بچه ها ادمین که من باشم رو با $ نشون میدم اوکی)
$ویو :
بلخره جنی و ات آماده میشند و به دانشگاه میرند داخل دانشگاه برنامه روزانه بهشون ميدند و جنی و ات کارها وکلاس هاشون تمام میشه و به خونه میرند$
جنی : وای ات مُردم
ات : وای وای اره
ات: جنی بلند شو بریم برای پیدا کردندد کار
جنی : ات توروخدا بزار بخوابم
ات : بلند شو ببینم ( عصبی)
جنی: باشه بابا
ویو$: بلخره ات و جنی راهی پیدا کردند کار میشند ولی هرجا که میرند یا میگن باید تجربه کاری داشته باشید یا سنتون کمه یا دخترین برای این کار خوب نیستید و..... هزاران تا چیزه دیگه "" بلخره ات و جنی به رستورانی میرسند که خیلی در و داغون هست و کنارشم یک هتل ۶ ستاره هست
ات: جنی اونجا رو نگاه( با حالت نفس نفس)
جنی : ات ولی اینجا که خیلی وظش خرابه
ات: شاید این قسمت ما هست بیا بریم داخل
ویو$: اونا وارد اون رستوران میشند و با پیر مرد و پیر زنی مواجه میشند
ات: سلام خانم ما اومدیم برای کار
پیر زنه: سلام دخترانم من جولی هستم و اینم شوهرم سوهی هست
پیر مرد : سلام عزیزانم
ات و جنی : سلام
(بچه ها پیر مرد و پیر زن رو با اسماشون صداشون میکنم )
جولی: دخترانم برای کار اومدید درسته
ات :بله میشه مارو استخدام کنید
سوهی: بله دخترم ما که پیر شدیم نمی دونم باید چیکار کنیم
جنی: ما خودمون اینجا رو از اول درست میکنیم
ات : بله درسته
جولی و سوهی : ممنونم فرزندانم
ویو$: ات و جنی و جولی و سوهی شورع میکند به نظافت اونجا و تا شب کار میبره تزئینات و رنگ آمیزی و بلخره تمام میشه
ات : وای وای تمام شد( حالت خسته خسته)
جنی : وای اره چقدر خوشکل شد( ایشونم حالت خسته میگند )
مامان جولی : خسته نباشید عزیزانم بفرماید شیرینی خودم درست کردم
بابا سوهی : خسته نباشید اینم چایی
ات و جنی: به به ( حالت ذوقی )
مامان جولی و بابا سوهی : ( خنده 😂)
ویو فردا صبح :
ات : جنی بلند شو بریم دانشگاه بعدشم بریم رستوران
جنی : باشه
جنی و ات بلخره دانشگاه شون تمام میشه و به سمت رستوران میرند
ات : وای جنی از کت و کول افتادم
جنی: ایییی اره
ویو بعد از گذشته یک هفته :
ات : جنی بیا این سفارش رو ببر دینگ دینگ دینگ( صدای گوشیه)
ات : بله بفرماید
ته وون : سلام بیبی
ات: چی ته وون
ته وون : آره عزیزم خودمم
ات: دست از سرم بردار من ازت بدم میاد ( بچه ها ته وون دوست پسر سابق ات هست ولی به ات خیانت کرد و ات ولش کرد ولی ته وون اونو ول نمیکنه ) ات سریع قطع میکنه ( میشینه و به گذشته فکر میکنه و گریه میکنه
جنی: ات میگ. ات چه اتفاقی افتاده( نگران)
ات : ته ته ته وون زنگ زد ( بچه ها جنی از ماجرا خبر داره)
جنی : چی ته وون پسری خیانت کار چی گفت ( عصبی)
ات: مثل همیشه میگه دوست دارم و دنبالمه( گریه شدید)
جنی : ات اون هیج غلطی نمیتونه بکنه آروم باش
ات: هق هق باشه
مامان جولی: ات عزیزم چی شده
ات:.....
جنی : بعد مامان جولی براتون تعریف میکنم
مامان جولی : باشه.. ات بلند شو برو خاک گلدون رو عوض کن
ات: میشه جنی بره
جنی : نه خیر مامان جولی به تو گفته بدو ببینم
ات: اَه باشه
جنی : افرین
ویو ات :
به بیرون از کافه رفتم و شروع کردم عوض کردند خاک گلدون.
ادامه دارد 😍😍
بچه ها لایک هارو بترکونید بزودی قسمت بعدم میزارم فعلا خدانگهدار 😘🖐
ویو فردا صبح :
جنی : ات ات
ات : ( خواب )
جنی : ات ات ات ات
ات : ........
جنی : اتتتتتتتتتتت
ات: یا خدا چی شده سر صبح داد میزنی ؟؟
جنی : پاشو ببینم دانشگاه میخوای روزه اولی دیر برسیم
ات: وای بدو آماده شو
جنی : اوکی من میرم آماده شم تو برو صبحونه درست کن بعد بیا آماده شو
ات: باش باش
(بچه ها ادمین که من باشم رو با $ نشون میدم اوکی)
$ویو :
بلخره جنی و ات آماده میشند و به دانشگاه میرند داخل دانشگاه برنامه روزانه بهشون ميدند و جنی و ات کارها وکلاس هاشون تمام میشه و به خونه میرند$
جنی : وای ات مُردم
ات : وای وای اره
ات: جنی بلند شو بریم برای پیدا کردندد کار
جنی : ات توروخدا بزار بخوابم
ات : بلند شو ببینم ( عصبی)
جنی: باشه بابا
ویو$: بلخره ات و جنی راهی پیدا کردند کار میشند ولی هرجا که میرند یا میگن باید تجربه کاری داشته باشید یا سنتون کمه یا دخترین برای این کار خوب نیستید و..... هزاران تا چیزه دیگه "" بلخره ات و جنی به رستورانی میرسند که خیلی در و داغون هست و کنارشم یک هتل ۶ ستاره هست
ات: جنی اونجا رو نگاه( با حالت نفس نفس)
جنی : ات ولی اینجا که خیلی وظش خرابه
ات: شاید این قسمت ما هست بیا بریم داخل
ویو$: اونا وارد اون رستوران میشند و با پیر مرد و پیر زنی مواجه میشند
ات: سلام خانم ما اومدیم برای کار
پیر زنه: سلام دخترانم من جولی هستم و اینم شوهرم سوهی هست
پیر مرد : سلام عزیزانم
ات و جنی : سلام
(بچه ها پیر مرد و پیر زن رو با اسماشون صداشون میکنم )
جولی: دخترانم برای کار اومدید درسته
ات :بله میشه مارو استخدام کنید
سوهی: بله دخترم ما که پیر شدیم نمی دونم باید چیکار کنیم
جنی: ما خودمون اینجا رو از اول درست میکنیم
ات : بله درسته
جولی و سوهی : ممنونم فرزندانم
ویو$: ات و جنی و جولی و سوهی شورع میکند به نظافت اونجا و تا شب کار میبره تزئینات و رنگ آمیزی و بلخره تمام میشه
ات : وای وای تمام شد( حالت خسته خسته)
جنی : وای اره چقدر خوشکل شد( ایشونم حالت خسته میگند )
مامان جولی : خسته نباشید عزیزانم بفرماید شیرینی خودم درست کردم
بابا سوهی : خسته نباشید اینم چایی
ات و جنی: به به ( حالت ذوقی )
مامان جولی و بابا سوهی : ( خنده 😂)
ویو فردا صبح :
ات : جنی بلند شو بریم دانشگاه بعدشم بریم رستوران
جنی : باشه
جنی و ات بلخره دانشگاه شون تمام میشه و به سمت رستوران میرند
ات : وای جنی از کت و کول افتادم
جنی: ایییی اره
ویو بعد از گذشته یک هفته :
ات : جنی بیا این سفارش رو ببر دینگ دینگ دینگ( صدای گوشیه)
ات : بله بفرماید
ته وون : سلام بیبی
ات: چی ته وون
ته وون : آره عزیزم خودمم
ات: دست از سرم بردار من ازت بدم میاد ( بچه ها ته وون دوست پسر سابق ات هست ولی به ات خیانت کرد و ات ولش کرد ولی ته وون اونو ول نمیکنه ) ات سریع قطع میکنه ( میشینه و به گذشته فکر میکنه و گریه میکنه
جنی: ات میگ. ات چه اتفاقی افتاده( نگران)
ات : ته ته ته وون زنگ زد ( بچه ها جنی از ماجرا خبر داره)
جنی : چی ته وون پسری خیانت کار چی گفت ( عصبی)
ات: مثل همیشه میگه دوست دارم و دنبالمه( گریه شدید)
جنی : ات اون هیج غلطی نمیتونه بکنه آروم باش
ات: هق هق باشه
مامان جولی: ات عزیزم چی شده
ات:.....
جنی : بعد مامان جولی براتون تعریف میکنم
مامان جولی : باشه.. ات بلند شو برو خاک گلدون رو عوض کن
ات: میشه جنی بره
جنی : نه خیر مامان جولی به تو گفته بدو ببینم
ات: اَه باشه
جنی : افرین
ویو ات :
به بیرون از کافه رفتم و شروع کردم عوض کردند خاک گلدون.
ادامه دارد 😍😍
بچه ها لایک هارو بترکونید بزودی قسمت بعدم میزارم فعلا خدانگهدار 😘🖐
- ۱۱۶
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط