{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت لمس اول مرز آخر

پارت ۳ – لمس اول، مرز آخر

سه روز گذشته بود، و یون‌آه هنوز بین لذت و فشار کار در دفتر رئیس گیر کرده بود.

او همه‌چیز بود جز یک رئیس معمولی: دقیق، سخت‌گیر، وسواسی… و بیش از حد جذاب برای کسی که باید تمرکز می‌داشت.

ساعت نزدیک هشت شب بود. طبقه‌ی چهل خلوت و ساکت. بقیه کارمندان رفته بودند، اما کنگ جی‌هون هنوز در اتاقش بود. نور چراغ رومیزی‌اش سایه‌ی بلندی روی دیوار انداخته بود.

یون‌آه با چند پرونده وارد اتاق شد.

ـ "این‌ها اسناد قراردادهای امروز هستن. امضا لازمه."

او نگاه کوتاهی انداخت.
ـ "بذار رو میز."
سپس به مانیتورش برگشت، اما بعد مکثی کرد.
ـ "تو شام خوردی؟"

سؤال ساده بود، اما از دهان او... عجیب متفاوت به نظر رسید.

ـ "نه. هنوز وقت نکردم."

ـ "صبر کن."

او بلند شد، رفت سمت یخچال کوچک کنار اتاق و دو بسته غذا بیرون آورد.
ـ "از رستوران مخصوص شرکت سفارش دادم. سهم تو هم هست."

ـ "... جدی می‌گید؟"

ـ "فکر نکن همیشه این‌قدر مهربونم. فقط نمی‌خوام دستیار گشنه‌م از گرسنگی بیفته و اسنادو اشتباهی تایپ کنه."

لبخند نصفه‌ای زد. یون‌آه هم خندید و نشست. فضای سکوت، حالا راحت‌تر شده بود.

وسط غذا، ناگهان چنگال از دست یون‌آه افتاد. خم شد که بردارد، اما هم‌زمان با رئیس. دست‌هایشان باهم برخورد کرد.

و ایستاد.

دست او گرم بود. محکم. و وقتی انگشتانش بی‌هوا پشت دست یون‌آه نشست، انگار زمان ایستاد.

هیچ‌کدام عقب نکشید.

او آرام گفت:
ـ "تو دستای ظریفی داری."

صدایش نرم شده بود. نگاهش روی صورت یون‌آه قفل شده بود. دیگر آن رئیس سختگیر نبود—کسی بود که خطرناک شده بود چون خودش را کنترل می‌کرد.

یون‌آه نفسش را آهسته بیرون داد، اما دستش را نکشید.

ـ "و شما... زیادی نزدیک شدین، آقای رئیس."

لحظه‌ای سکوت.

ـ "شاید وقتشه فاصله‌ها رو بازتعریف کنیم."

و در همان لحظه، صدای باران شدید از پنجره بلند شد. نور چراغ‌ها روی قطرات باران می‌رقصید. هوا سردتر شد. ولی اتاق... داغ‌تر.

کنگ جی‌هون بلند شد، رفت سمت پنجره، و زیرلب گفت:
ـ "امشب... کار تمومه. اما بازی تازه شروع شده."


یون‌آه نگاهش کرد. در دلش می‌دونست چیزی که بین‌شون در حال شکل‌گیریه، نه حرفه‌ایه و نه امن.

ولی چیزی در درونش، فریاد نمی‌زد که عقب بکش.

برعکس... کنجکاو بود ببینه اگه جلو بره، چی می‌شه.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵ – اگر نزدیک‌تر بیای…بارون آروم‌تر شده بود، اما تنش بی...

پارت ۴ – خطی که پاک شدباران هنوز می‌بارید. قطره‌ها روی شیشه ...

پارت 3 – ادامه: خط قرمزاو هنوز ایستاده بود. نگاهش نه‌تنها از...

پارت ۲ – بازی از این‌جا شروع می‌شهیون‌آه پشت میزش نشسته بود؛...

درمانگر عشق. فصل دوم. پارت۱0

قاتل آسیا که یهو...Part:2دستی روی دهنش گذاشته شد...جیغ هاش ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط