عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خرید

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خرید
تکه تکه قلب را می داد و مهلت می خرید
تا سحر بیدار بود و با زبانِ عاشقی
جرعه جرعه شعر می نوشاند و لکنت می خرید
لابلای دوزخِ شبهای حسرت زای خویش
در خیالاتش، کنارِ یار، جنّت می خرید
در کنارِ سفره ی خالی، برای عشقِ خود
از خدای مهربانِ خویش برکت می خرید
لحظه لحظه ساعتش را می شکست و بعد از آن
لحظه ها را می شمرد و باز ساعت می خرید
قسمتش چیزی به جز تنها شدن گویا نبود
از قضا، در کوچه ی تقدیر، قسمت می خرید
متهم می شد میانِ خلق، اما باز هم
آبرو می داد و جایش، بارِ تهمت می خر ❣
دیدگاه ها (۳)

### 💗 قولی که شکستیصبح، ا.ت با احساس گرمایی دور کمرش چشم‌های...

007-پنهان در مه - پارت ۹۴

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خریدتکه تکه قلب را می داد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط