{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ژانرعاشقانه

ژانر:عاشقانه
مقدمه:
به گذشته بر میگردم
به همون روز آشنایی
به عاشقانه ی ساده مون
چطور اتفاق افتاد؟
مهم نیست؛
دل بستن ما چیزی جز یه اشتباه نبود
و هر اشتباهی یه تاوانی براش هست.
تاوان اشتباه ما چیه؟
جدایی؟!
بد تاوانیه.
کارتم رو توی دستگاه گذاشتم و رمز رو وارد کردم. دکمه ی موجودی رو زدم .کمی
، طول کشید تا کاغذ رسید رو داد. به مبلغ نگاه کردم؛ پونصد هزار تومن مونده بود
خرج خونه و خودم. سمت فروشگاه رفتم تا لیست خریدی که مامان ، برای یک ماه
داده بود رو تهیه کنم. با دو تا پالستیک پر وسیله بیرون برگشتم .وسایل رو توی
صندوق عقب ماشینم گذاشتم و نشستم. ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم.
با مدرک کارشناسی ارشد مهندسی سخت ، بیست و چهار ساله ، سیروان سمیعی ،من
افزار کارمند یکی از شرکت های کامپیوتری هستم.
پیشنهاد رمان
دانلود رمان دلمو برگردون نودهشتیا
رمان همیشه در یاد | atena_tfکاربر انجمن نودهشتیا
” دلم برا روزایی که نمیشناختمت تنگ شده!
روزایی که به هم میگفتیم شما!
روزایی ک دست هم رو نمیگرفتیم از خجالت!
یه وجب بینمون فاصله بود! ، روزایی ک اگه میخواستیم بغل هم بشینیم
روزایی ک اسمه هم رو بی دلیل صدا میکردیم تا اون (جانم) رو بشنویم!
روزایی ک از یه ثانیه بعدمون خبر نداشتیم ولی برا چند ماه بعدمون حرف میزدیم!
روزایی ک از کجا تا کجا میرفتیم تا فقط چند دقیقه همو ر ببینیم!
روزایی ک هر روز از هم میپرسیدیم چه قدر دوستم داری؟ تنهام نمیذاری؟
روزایی کهاسم هم دیگه رو و همه چی سیو میکردیم جز اسم خودمون!
روزایی ک و بارون منتظرت بودم!
روزایی کـه.
کاش هیچ وقتنمیشناختیم همو!
من که باختم! توهم باختی؟! کی برده پس؟
این دنیای نامرد”
منتظر موندم تا ببینه. دو دقیقه بعد تیک دریافت رو دیدم .پس حاال داشت میخوند.
دل تنگ دستای گرمش. منتظر بودم جواب بده ،واقعا دل تنگش بودم .پنج دقیقه
گذشت. شد ده دقیقه خبری نشد ، .نمیخواست جواب بده .نا امید شدم .گوشیم رو
کنار گذاشتم و قهوه سرد شده ام رو خوردم. نیم ساعت بعد پول قهوه رو گذاشتم.
بلند شدم که برم. کتم رو برداشتم و پوشیدم .صدای در اومد .توجهی نکردم .گوشیم
رو گرفتم و چرخیدم که برم. با دوتا چشم آبی مواجه شدم که با دیدن من ماتش برد.



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%af%d9%84%d9%85%d9%88-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b1%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

مقدمهکودکی هایم در میان برق ناجوانمردانه ی زندگی گم شد . به ...

[مقدمه: ﯾﮑــــــــــــــ دقیقه ﺳﮑوﺗــــــــــــ ! بﺨــاﻃــــ...

به آیینه ی بزرگی که گوشه ای از اتاق خوابش که قسمت کوچکی از ک...

ariel رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازهکاربر انجمن نودهشتی...

عشق در تاریکی22.< ویو ا/ت > با سر درد بدی بیدار شدم به اطراف...

اسم رمان : هنوز تصمیم نگرفتم عصر بود ، تقریبا دور و برای ساع...

فیک نامجون پارت نهم (میکاپ آرتیست)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط